シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 907 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۰۷

  1. دلم ز عالم بی‌چون خیالت از دل از آن سو میان این دو مسافر مکن جدا که نشاید

G907:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 مده به دست فراقت دل مرا که نشاید·مکش تو کشته خود را مکن بتا که نشاید
  2. 2 مرا به لطف گزیدی چرا ز من برمیدی·ایا نموده وفاها مکن جفا که نشاید
  3. 3 بداد خازن لطفت مرا قبای سعادت·برون مکن ز تن من چنین قبا که نشاید
  4. 4 مثال دل همه رویی قفا نباشد دل را·ز ما تو روی مگردان مده قفا که نشاید
  5. 5 حدیث وصل تو گفتم بگفت لطف تو کری·ز بعد گفتن آری مگو چرا که نشاید
  6. 6 تو کان قند و نباتی نبات تلخ نگوید·مگوی تلخ سخن‌ها به روی ما که نشاید
  7. 7 بیار آن سخنانی که هر یکیست چو جانی·نهان مکن تو در این شب چراغ را که نشاید
  8. 8 غمت که کاهش تن شد نه در تنست نه بیرون·غم آتشیست نه در جا مگو کجا که نشاید
  9. 9 دلم ز عالم بی‌چون خیالت از دل از آن سو·میان این دو مسافر مکن جدا که نشاید
  10. 10 مبند آن در خانه به صوفیان نظری کن·مخور به رنج به تنها بگو صلا که نشاید
  11. 11 دلا بخسب ز فکرت که فکر دام دل آمد·مرو به جز که مجرد بر خدا که نشاید

ganjoor: sh907 · public domain