シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 910 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۱۰

  1. گمان عارف در معرفت چو سیر کند هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد

G910:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بر آستانه اسرار آسمان نرسد·به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد
  2. 2 گمان عارف در معرفت چو سیر کند·هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
  3. 3 کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب·ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد
  4. 4 هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص·به دانک بسته شود جان او به کان نرسد
  5. 5 علف مده حس خود را در این مکان ز بتان·که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد
  6. 6 که آهوی متأنس بماند از یاران·به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد
  7. 7 به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی·برو محال مجو کت همین همان نرسد
  8. 8 پیاز و سیر به بینی بری و می‌بویی·از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد
  9. 9 خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت·که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد

ganjoor: sh910 · public domain