シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 925 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۲۵

  1. وگر چو شیشه شکستی ز سنگ صوم و جهاد می حلال سقا هم بکش ز ساغر عید

G925:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید·مه مصور یار و مه منور عید
  2. 2 چو هر دو سر به هم آورده‌اند در اسرار·هزار وسوسه افکنده‌اند در سر عید
  3. 3 ز موج بحر برقصند خلق همچو صدف·ولیک همچو صدف بی‌خبر ز گوهر عید
  4. 4 ز عید باقی این عید آمده‌ست رسول·چو دل به عید سپاری تو را برد بر عید
  5. 5 به روز عید بگویم دهل چه می‌گوید·اگر تو مردی برجه رسید لشکر عید
  6. 6 قراضه دو که دادی برای حق بنگر·جزای حسن عمل گیر گنج پرزر عید
  7. 7 وگر چو شیشه شکستی ز سنگ صوم و جهاد·می حلال سقا هم بکش ز ساغر عید
  8. 8 از این شکار سوی شاه بازپر چون باز·که درپرید به مژده ز شه کبوتر عید
  9. 9 تو گاو فربه حرصت به روزه قربان کن·که تا بری به تبرک هلال لاغر عید
  10. 10 وگر نکردی قربان عنایت یزدان·امید هست که ذبحش کند به خنجر عید

ganjoor: sh925 · public domain