シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 989 対句 9 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۸۹

  1. بس کن ایرا که شمع این گفتار جانب هر غلس نمی‌آید

G989:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 صبر با عشق بس نمی‌آید·عقل فریادرس نمی‌آید
  2. 2 بیخودی خوش ولایتیست ولی·زیر فرمان کس نمی‌آید
  3. 3 کاروان حیات می‌گذرد·هیچ بانگ جرس نمی‌آید
  4. 4 بوی گلشن به گل همی‌خواند·خود تو را این هوس نمی‌آید
  5. 5 زانک در باطن تو خوش نفسیست·از گزاف این نفس نمی‌آید
  6. 6 بی خدای لطیف شیرین کار·عسلی از مگس نمی‌آید
  7. 7 هر دمی تخم نیکوی می‌کار·تا نکاری عدس نمی‌آید
  8. 8 هیچ کردی به خیر اندیشه·که جزا از سپس نمی‌آید
  9. 9 بس کن ایرا که شمع این گفتار·جانب هر غلس نمی‌آید

ganjoor: sh989 · public domain