シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 991 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۹۱

  1. زانک جان محدثست و عشق قدیم هرگز این در وجود آن نرسید

G991:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 عشق جانان مرا ز جان ببرید·جان به عشق اندرون ز خود برهید
  2. 2 زانک جان محدثست و عشق قدیم·هرگز این در وجود آن نرسید
  3. 3 عشق جانان چو سنگ مغناطیس·جان ما را به قرب خویش کشید
  4. 4 باز جان را ز خویشتن گم کرد·جان چو گم شد وجود خویش بدید
  5. 5 بعد از آن باز با خود آمد جان·دام عشق آمد و در او پیچید
  6. 6 شربتی دادش از حقیقت عشق·جمله اخلاص‌ها از او برمید
  7. 7 این نشان بدایت عشق است·هیچ کس در نهایتش نرسید

ganjoor: sh991 · public domain