읽기 권 6 선택의 유혹과 선택의 원인들의 유혹으로부터 하나님께 간구하고 피난처를 구하다. 하늘과 땅은 선택과 선택의 원인들에 대해 불평하고 두려워했으나, 인간의 창조는 자신의 선택과 선택의 원인들을 추구하는 데에 열중하게 되었다. 마치 병자가 자신의 선택이 부족하다고 느껴 치료를 원하는 것처럼. 이는 선택의 원인이 되어 그의 선택이 증가할 것이다. 그리고 그는 자신의 선택이 증가하도록 지위를 원할 것이다. 과거의 민족들에게 하나님의 진노가 내린 원인은 과도한 선택과 선택의 원인들이었다. 가난한 파라오를 본 사람은 아무도 없다. 대구 237

M6:237 — چونک از هستی خود او دور شد / منتهای کار او محمود بد

چونک از هستی خود او دور شدمنتهای کار او محمود بد
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:237

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون او از هستیِ خود، از خودمحوریِ خویش، دور شد، سرانجامِ کار او ستوده و نیکو گشت. معنا: این بیت بیان می‌کند که وقتی انسان از دلبستگی به هستی و خودی خویش رهایی یابد، سرانجام نیکو و ستوده‌ای خواهد داشت.

شرح

این بیت در باطنِ خود، از عمیق‌ترین معرفت‌های مولانا در باب روان آدمی پرده برمی‌دارد. او می‌گوید که انسان‌ها جملگی از اختیار و «هستیِ» خود می‌گریزند. این «هستی»، بی‌تردید، صرفاً بودن و وجود داشتن نیست؛ بلکه آن «خودی» است که از استقلال و خودبسندگی لاف می‌زند، و همین «هستیِ فخ‌آور» است که سرچشمهٔ رنج‌ها و اضطراب‌های بنیادین ماست. مولانا تصریح می‌کند که انسان‌ها آگاهانه می‌دانند که این «هستی» همچون «فخ» (دام) است و «فکر و ذکر اختیاری»، اگر به «خود» محدود شود، همچون «دوزخ» است.

من سال‌هاست این نکته را روشن کرده‌ام که آدمی چهار اضطراب بنیادین دارد که از بدو تولد با اوست: اضطراب مرگ، اضطراب تنهایی، اضطراب بی‌معنایی، و اضطراب آزادی و مسئولیت. این‌ها دلواپسی‌هایی هستند که از هستیِ خود ما برمی‌خیزند و ما برای فرار از آن‌ها، به شیوه‌های گوناگون، از «خودی در بی‌خودی» می‌گریزیم. پاره‌ای به مستی پناه می‌برند و پاره‌ای به «شغل» و کار افراطی پناه می‌برند تا خود را گم کنند و از یاد خود بپرهیزند. این‌ها همه، از نظر مولانا، راه‌حل‌هایی واهی و سطحی‌اند که ما را از مواجهه با حقیقتِ هستیِ خود دور می‌کنند.

اما مولانا در این بیت، راه رهایی حقیقی را نشان می‌دهد: «چونک از هستی خود او دور شد». دور شدن از این «هستیِ لاف‌زن»، دور شدن از خودمحوری و خودخواهی، به معنای رسیدن به «بی‌خودی» راستین است. این بی‌خودی، نه نیستی و فنای مطلق، بلکه رهایی از آن بخش از هستی است که دام است و رنج‌آور. این فرایند، مستلزم کاستن از دلبستگی‌ها و توقعات نفسانی است؛ مستلزم ساده‌زیستی و قناعت، و کاهش گزینه‌های زندگی تا اضطراب مسئولیت و اختیار نیز تخفیف یابد.

نتیجهٔ این دور شدن از هستی، «منتهای کار او محمود بد» است؛ یعنی سرانجام این سالک، سرانجامی ستوده و نیکو خواهد بود. این محمود بودن، گویای رستگاری و آرامشی است که با رهایی از قید «خودی» به دست می‌آید. این برخلاف آنهایی است که به مستی یا کار پناه می‌برند و غرق در «بیکاری» حقیقی می‌شوند؛ اما آنکه از هستیِ کاذبِ خود می‌گذرد، به کار و حیات حقیقی دست می‌یابد که در چشم حقیقت‌بین، ستودنی است. این دور شدن، نه ترک میدان زندگی، بلکه ورود به میدان حقیقیِ آن است که از اضطرابات و وهمیات خودساخته تهی گشته است.

نکات کلیدی

  • «هستی» در کلام مولانا، به معنای خودمحوری و لاف‌زنیِ نفس است، نه وجود مطلق.
  • ریشهٔ چهار اضطراب بنیادین انسان (مرگ، تنهایی، پوچی، آزادی) در همین «هستیِ کاذب» است.
  • انسان‌ها برای گریز از این اضطراب‌ها به «مستی» یا «شغل» پناه می‌برند که راه‌حل‌های موقتی و سطحی‌اند.
  • راه حقیقی رهایی، «دور شدن از هستی خود» است؛ یعنی رهایی از خودمحوری و دستیابی به «بی‌خودیِ» راستین.
  • این رهایی به سرانجامی «محمود» و ستوده منجر می‌شود، برخلاف «بیکاری» کسانی که در غفلت خود غرق‌اند.
  • این دور شدن، به معنای ساده‌زیستی و کاستن از دلبستگی‌هاست تا اضطراب مسئولیت و اختیار نیز فروکاسته شود.

Sources: d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.