읽기 권 6 그 이방인이 시장의 죽음을 알고 피조물을 의지하고 피조물의 베풂에 의존한 것을 후회하며, 하느님의 은혜를 기억하고 자신의 죄에 대해 하느님께 회개한 이야기: “그리고 불신하는 자들은 주님과 동등한 자들을 숭배한다.” 대구 3141

M6:3141 — انبیا را داد حق تنجیم این / غیب را چشمی بباید غیب‌بین

انبیا را داد حق تنجیم اینغیب را چشمی بباید غیب‌بین
✦ 이 베이트를 한국어로 렌더링

M6:3141

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 그의 녹음된 마스나비 강의에서

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حق تعالی علم تنجیم و ستاره‌شناسیِ این [انسان-اسطرلاب] را به انبیا آموخت، زیرا برای دیدن و فهمیدن غیب، چشمی لازم است که خود غیب‌بین باشد. معنا: این بیت بیان می‌کند که خداوند تنها به انبیا بصیرت ویژه‌ای عطا کرده تا بتوانند پیچیدگی‌های وجود انسان و اسرار پنهان جهان را درک کنند، چرا که دیدن حقیقت غیب نیازمند چشمی ورای ادراک عادی است.

شرح

در این بیت، مولانا به یکی از بنیادی‌ترین معرفت‌های خود اشاره می‌کند: انسان به مثابه اسطرلاب اوصاف الهی. من بارها گفته‌ام که این جهان و هر آنچه در آن است، سایه‌ای است، عکسی است از عالمی فراتر و کامل‌تر. انسان، به‌ویژه، چونان یک اسطرلاب است؛ یک ابزار نجومی که ستارگان را می‌یابد و از طریق نقوش پیچیده‌اش، وضعیت افلاک را بازمی‌نمایاند. مولانا این استعاره را به شکلی عمیق به کار می‌برد و می‌گوید: «آدم اسطرلاب اوصاف علوست، وصف آدم مظهر آیات اوست.»

اسطرلاب انسانی ما، خطوطی دارد که مولانا آن‌ها را «نقوش عنکبوت» می‌خواند. این خطوط، رمزآلود و معماگونه‌اند؛ گویی حکمی غیبی بر پیکرهٔ هستی ما نگاشته شده است که تنها متخصصانش می‌توانند آن را بخوانند. همان‌طور که یک عکس رادیولوژی ریه را نمی‌توان به دست هر کسی سپرد که تعبیر کند، یا خط چینی را تنها یک آشنا به آن زبان می‌تواند بخواند، «اسطرلاب رشاد» آدمی نیز «بی‌منجم در کف عام اوفتاد.» یعنی این انسان، با همهٔ رازها و رمزهایش، بدون راهنما و منجم واقعی، به دست مردمان عادی افتاده که یا چیزی از آن نمی‌فهمند یا بد تفسیرش می‌کنند.

منجمان حقیقی این اسطرلاب پیچیده، کیستند؟ مولانا بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «انبیا را داد حق تنجیم این.» یعنی علم تنجیم – همان ستاره‌شناسی و تعبیر از احوال فلکی – در مورد انسان و احوال غیبی او، به انبیا عطا شده است. این تنجیم، نه تنها علم به ستارگان، که علم به اسرار نهان وجود انسان و عالم غیب است. چرا؟ «غیب را چشمی بباید غیب‌بین.» غیب را نمی‌توان با چشم سر دید، با عقل معمولی فهمید و با منطق صرف تحلیل کرد. غیب، چشمی می‌خواهد از جنس خودش، چشمی که پرده‌ها را بدرد و ورای صورت‌ها را بنگرد.

این اندیشهٔ مولانا ریشه‌های عمیقی در فلسفه نوافلاطونی دارد، که این جهان را سایه‌ای از عالم مثل و حقایق می‌داند. در این دیدگاه، هر آنچه ما در این عالم می‌بینیم، نسخه‌ای ناقص از یک اصل کامل در عالم بالاست. زیبایی‌های جزئی، پرتوی از زیبایی مطلق؛ انسان‌ها، نسخه‌هایی از انسان کامل. این تفاوت نگاه افلاطونی (آسمان‌گرا، ریاضی‌دان) با نگاه ارسطویی (زمین‌گرا، طبیعت‌شناس) را به یاد بیاورید. عارفان ما، بی‌تردید، در این میدان، شیفتهٔ افلاطون بوده‌اند. مولانا می‌گوید ما انسان‌ها، چون شیری گول، «عکس خود را دید هر یک چه درون» و آن را حقیقت پنداشته‌ایم، در حالی که انبیا از چشمی غیب‌بین برخوردارند که فراتر از این سایه‌ها و عکس‌ها را می‌بیند و به چرخ غیب و خورشید روح راه می‌برند. آن‌ها این اسطرلاب پر رمز و راز را نه فقط می‌خوانند، که معنایش را نیز درمی‌یابند و از این روست که حقِ تنجیم این عالم و آدمی را به ایشان واگذار کرده است.

نکات کلیدی

  • انسان، چونان یک اسطرلاب است که اوصاف الهی را بازتاب می‌دهد و رموز هستی را در خود نهفته دارد.
  • خطوط و پیچیدگی‌های وجود انسان (نقوش عنکبوت) معماگونه‌اند و هر کسی قادر به خواندن و تفسیر صحیح آن‌ها نیست.
  • فقط انبیا هستند که «علم تنجیم» واقعی را دارا هستند؛ یعنی توانایی خوانش و تعبیر صحیح این اسطرلاب انسانی را از خداوند گرفته‌اند.
  • برای درک عالم غیب، دیده‌ای لازم است که خود ذاتاً غیب‌بین باشد و فراتر از ظواهر را ببیند.
  • این جهان و هر آنچه در آن است، سایه و عکسی از حقایق برتر است؛ انبیا توان دیدن اصل را دارند، نه فقط عکس را.

Sources: d6-s70 · 14:19:00 d6-s70 · 15:44:00 d6-s70 · 17:02:00 d6-s70 · 18:15:00

به زبانِ تو — 당신의 언어 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.