디완에 샴스 가잘 1986 베이트 5 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۱۹۸۶

  1. تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم تو ز سود بی‌نیازی بده و خسارتی کن

G1986:5

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن·نفسی خراب خود را به نظر عمارتی کن
  2. 2 دل و جان شهید عشقت به درون گور قالب·سوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن
  3. 3 تو چو یوسفی رسیده همه مصر کف بریده·بنما جمال و بستان دل و جان تجارتی کن
  4. 4 و اگر قدم فشردی به جفا و نذر کردی·بشکن تو نذر خود را چه شود کفارتی کن
  5. 5 تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم·تو ز سود بی‌نیازی بده و خسارتی کن
  6. 6 رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردان·سه چهار قطره خون را دل بابشارتی کن
  7. 7 چو غلام توست دولت نکشد ز امر تو سر·به میان ما و دولت ملکا سفارتی کن
  8. 8 چو به پیش کوه حلمت گنهان چو کاه آمد·به گناه چون که ما نظر حقارتی کن
  9. 9 تن ما دو قطره خون بد که نظیف و آدمی شد·صفت پلید را هم صفت طهارتی کن
  10. 10 ز جهان روح جان‌ها چو اسیر آب و گل شد·تو ز دار حرب گلشان برهان و غارتی کن
  11. 11 چو ز حرف توبه کردم تو برای طالبان را·جز حرف پرمعانی علم و امارتی کن
  12. 12 ز برای گرم کردن بود این دم چو آتش·جز دم تو تابشی را سبب حرارتی کن
  13. 13 تو که شاه شمس دینی تبریز نازنین را·به ظهور نیر خود وطن بصارتی کن

ganjoor: sh1986 · public domain