디완에 샴스 가잘 2455 베이트 5 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۴۵۵

  1. تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری

G2455:5

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 برگذری درنگری جز دل خوبان نبری·سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
  2. 2 تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا·تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
  3. 3 تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد·تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
  4. 4 سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشوی·کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
  5. 5 تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا·تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
  6. 6 تا تو ایازی نکنی کی همه محمود شوی·تا تو ز دیوی نرهی ملک سلیمان نبری
  7. 7 نعمت تن خام کند محنت تن رام کند·محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری
  8. 8 خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان·ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
  9. 9 خاک که خاکی نهلد سوسن و نسرین نشود·تا نکنی دلق کهن خلعت سلطان نبری
  10. 10 آه گدارو شده‌ای خاطر تو خوش نشود·تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری
  11. 11 هیچ نبرده‌ست کسی مهره ز انبان جهان·رنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبری
  12. 12 مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم·گو تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری
  13. 13 ای کشش عشق خدا می‌ننشیند کرمت·دست نداری ز کهان تا دل از ایشان نبری
  14. 14 هین بکشان هین بکشان دامن ما را به خوشان·ز آنک دلی که تو بری راه پریشان نبری
  15. 15 راست کنی وعده خود دست نداری ز کشش·تا همه را رقص کنان جانب میدان نبری
  16. 16 هیچ مگو ای لب من تا دل من باز شود·ز آنک تو تا سنگ دلی لعل بدخشان نبری
  17. 17 گرچه که صد شرط کنی بی‌همه شرطی بدهی·ز آنک تو بس بی‌طمعی زر به حرمدان نبری

ganjoor: sh2455 · public domain