디완에 샴스 가잘 2533 베이트 3 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۵۳۳

  1. بسی اشکوفه و دل‌ها که بنهادند در گل‌ها همی‌پایند یاران را به دعوتشان بکن یاری

G2533:3

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری·کبوترهای دل‌ها را توی شاهین اشکاری
  2. 2 بود جان‌های پابسته شوند از بند تن رسته·بود دل‌های افسرده ز حر تو شود جاری
  3. 3 بسی اشکوفه و دل‌ها که بنهادند در گل‌ها·همی‌پایند یاران را به دعوتشان بکن یاری
  4. 4 به کوری دی و بهمن بهاری کن بر این گلشن·درآور باغ مزمن را به پرواز و به طیاری
  5. 5 ز بالا الصلایی زن که خندان است این گلشن·بخندان خار محزون را که تو ساقی اقطاری
  6. 6 دلی دارم پر از آتش بزن بر وی تو آبی خوش·نه ز آب چشمه جیحون از آن آبی که تو داری
  7. 7 به خاک پای تو امشب مبند از پرسش من لب·بیا ای خوب خوش مذهب بکن با روح سیاری
  8. 8 چو امشب خواب من بستی مبند آخر ره مستی·که سلطان قوی دستی و هش بخشی و هشیاری
  9. 9 چرا بستی تو خواب من برای نیکویی کردن·ازیرا گنج پنهانی و اندر قصد اظهاری
  10. 10 زهی بی‌خوابی شیرین بهیتر از گل و نسرین·فزون از شهد و از شکر به شیرینی خوش خواری
  11. 11 به جان پاکت ای ساقی که امشب ترک کن عاقی·که جان از سوز مشتاقی ندارد هیچ صباری
  12. 12 بیا تا روز بر روزن بگردیم ای حریف من·ازیرا مرد خواب افکن درآمد شب به کراری
  13. 13 بر این گردش حسد آرد دوار چرخ گردونی·که این مغز است و آن قشر است و این نور است و آن ناری
  14. 14 چه کوتاه است پیش من شب و روز اندر این مستی·ز روز و شب رهیدم من بدین مستی و خماری
  15. 15 حریف من شو ای سلطان به رغم دیده شیطان·که تا بینی رخ خوبان سر آن شاهدان خاری
  16. 16 مرا امشب شهنشاهی لطیف و خوب و دلخواهی·برآورده‌ست از چاهی رهانیده ز بیماری
  17. 17 به گرد بام می‌گردم که جام حارسان خوردم·تو هم می‌گرد گرد من گرت عزم است میخواری
  18. 18 چو با مستان او گردی اگر مسی تو زر گردی·وگر پایی تو سر گردی وگر گنگی شوی قاری
  19. 19 در این دل موج‌ها دارم سر غواص می‌خارم·ولی کو دامن فهمی سزاوار گهرباری
  20. 20 دهان بستم خمش کردم اگر چه پرغم و دردم·خدایا صبرم افزون کن در این آتش به ستاری

ganjoor: sh2533 · public domain