디완에 샴스 가잘 2989 베이트 13 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۹۸۹

  1. او نیز خود چه گوید لیکن به قدر خویش کو در قدم بود حدثی نوطهارتی

G2989:13

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی·نادیده حکم کردن باشد غرامتی
  2. 2 پروانه چون نسوزد چون شمع او بود·چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی
  3. 3 آن مه اگر برآید در روز رستخیز·برخیزد از میان قیامت قیامتی
  4. 4 زان رو که زهره نیست فلک را که دم زند·در خود همی‌بسوزد دارد علامتی
  5. 5 گر حسن حسن او است کجا عافیت کجا·با غمزه‌های آتش او کو سلامتی
  6. 6 هر دم دلم به عشق وی اندر حریصتر·هر دم ز عشق او دل من با سمتی
  7. 7 یا هجر لم تقل لی بالله ربنا·هذا الصدود منک علینا الی متی
  8. 8 می‌ترسم از فراق دراز تو سنگ دل·تا نشکند سبوی امیدم ز آفتی
  9. 9 ای آنک جبرئیل ز تو راه گم کند·با صبر تو ندارد این چرخ طاقتی
  10. 10 دل را ببرد عشق که تا سود دل کند·حاشا که او کند طمعی یا تجارتی
  11. 11 عشق آن توانگری است که از بس توانگری·داردهمی ز ریش فراغت فراغتی
  12. 12 از من مپرس این و ز عقل کمال پرس·کو راست در عیار گهرها مهارتی
  13. 13 او نیز خود چه گوید لیکن به قدر خویش·کو در قدم بود حدثی نوطهارتی
  14. 14 عقل از امید وصل چو مجنون روان شود·در عشق می‌رود به امید زیارتی
  15. 15 ور ز آنک درنیابد در ره کمال عشق·از پرتو شرارش یابد حرارتی
  16. 16 بادا ز نور عشق من و عقل کل را·زان شکر شگرف شفای مرارتی
  17. 17 تا طعم آن حلاوت بر عاشقان زند·وز عاشقان برآید مستانه حالتی
  18. 18 تبریز شمس دین که بصیرت از او بود·چون بر دلم رسید سپاهش به غارتی

ganjoor: sh2989 · public domain