디완에 샴스› 가잘 2989› 베이트 9 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۹۸۹
- ای آنک جبرئیل ز تو راه گم کند با صبر تو ندارد این چرخ طاقتی
G2989:9
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی·نادیده حکم کردن باشد غرامتی
- 2 پروانه چون نسوزد چون شمع او بود·چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی
- 3 آن مه اگر برآید در روز رستخیز·برخیزد از میان قیامت قیامتی
- 4 زان رو که زهره نیست فلک را که دم زند·در خود همیبسوزد دارد علامتی
- 5 گر حسن حسن او است کجا عافیت کجا·با غمزههای آتش او کو سلامتی
- 6 هر دم دلم به عشق وی اندر حریصتر·هر دم ز عشق او دل من با سمتی
- 7 یا هجر لم تقل لی بالله ربنا·هذا الصدود منک علینا الی متی
- 8 میترسم از فراق دراز تو سنگ دل·تا نشکند سبوی امیدم ز آفتی
- 9 ای آنک جبرئیل ز تو راه گم کند·با صبر تو ندارد این چرخ طاقتی
- 10 دل را ببرد عشق که تا سود دل کند·حاشا که او کند طمعی یا تجارتی
- 11 عشق آن توانگری است که از بس توانگری·داردهمی ز ریش فراغت فراغتی
- 12 از من مپرس این و ز عقل کمال پرس·کو راست در عیار گهرها مهارتی
- 13 او نیز خود چه گوید لیکن به قدر خویش·کو در قدم بود حدثی نوطهارتی
- 14 عقل از امید وصل چو مجنون روان شود·در عشق میرود به امید زیارتی
- 15 ور ز آنک درنیابد در ره کمال عشق·از پرتو شرارش یابد حرارتی
- 16 بادا ز نور عشق من و عقل کل را·زان شکر شگرف شفای مرارتی
- 17 تا طعم آن حلاوت بر عاشقان زند·وز عاشقان برآید مستانه حالتی
- 18 تبریز شمس دین که بصیرت از او بود·چون بر دلم رسید سپاهش به غارتی
ganjoor: sh2989 · public domain