디완에 샴스 · G408 · 12 시구
غزل شمارهٔ ۴۰۸
베이트를 열어 번역, 해설, 어려운 단어가 담긴 자체 페이지를 확인하세요.
- G408:1 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکستتا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
- G408:2 خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکستصافی است و مثل درد به پستی بنشست
- G408:3 لذت فقر چو بادهست که پستی جویدکه همه عاشق سجدهست و تواضع سرمست
- G408:4 تا بدانی که تکبر همه از بیمزگیستپس سزای متکبر سر بیذوق بس است
- G408:5 گریه شمع همه شب نه که از درد سرستچون ز سر رست همه نور شد از گریه برست
- G408:6 کف هستی ز سر خم مُدَمَّغ برودچون بگیرد قدح باده جان بر کف دست
- G408:7 ماهیا هر چه تو را کام دل از بحر بجوطمع خام مکن تا نخلد کام ز شست
- G408:8 بحر میغرد و میگوید کای امت آبراست گویید بر این مایده کس را گله هست
- G408:9 دم به دم بحر دل و امت او در خوش و نوشدر خطابات و مجابات بلیاند و الست
- G408:10 نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفتنی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست
- G408:11 هله خامش به خموشیت اسیران برهندز خموشانه تو ناطق و خاموش بجست
- G408:12 لب فروبند چو دیدی که لب بسته یاردست شمشیرزنان را به چه تدبیر ببست
ganjoor: sh408 · public domain