디완에 샴스› 가잘 408› 베이트 10 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۴۰۸
- نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفت نی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست
G408:10
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست·تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
- 2 خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکست·صافی است و مثل درد به پستی بنشست
- 3 لذت فقر چو بادهست که پستی جوید·که همه عاشق سجدهست و تواضع سرمست
- 4 تا بدانی که تکبر همه از بیمزگیست·پس سزای متکبر سر بیذوق بس است
- 5 گریه شمع همه شب نه که از درد سرست·چون ز سر رست همه نور شد از گریه برست
- 6 کف هستی ز سر خم مُدَمَّغ برود·چون بگیرد قدح باده جان بر کف دست
- 7 ماهیا هر چه تو را کام دل از بحر بجو·طمع خام مکن تا نخلد کام ز شست
- 8 بحر میغرد و میگوید کای امت آب·راست گویید بر این مایده کس را گله هست
- 9 دم به دم بحر دل و امت او در خوش و نوش·در خطابات و مجابات بلیاند و الست
- 10 نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفت·نی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست
- 11 هله خامش به خموشیت اسیران برهند·ز خموشانه تو ناطق و خاموش بجست
- 12 لب فروبند چو دیدی که لب بسته یار·دست شمشیرزنان را به چه تدبیر ببست
ganjoor: sh408 · public domain