디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۶۹۷
- بگذار نشان چو شمس تبریز آن شمس که او کران ندارد
G697:16
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 دل بیلطف تو جان ندارد·جان بیتو سر جهان ندارد
- 2 عقل ار چه شگرف کدخداییست·بی خوان تو آب و نان ندارد
- 3 خورشید چو دید خاک کویت·هرگز سر آسمان ندارد
- 4 گلنار چو دید گلشن جان·زین پس سر بوستان ندارد
- 5 در دولت تو سیه گلیمی·گر سود کند زیان ندارد
- 6 بی ماه تو شب سیه گلیمست·این دارد و آن و آن ندارد
- 7 دارد ز ستارهها هزاران·بی ماه چراغدان ندارد
- 8 بی گفت تو گوش نیست جان را·بی گوش تو جان زبان ندارد
- 9 وان جان غریب در تظلم·مینالد و ترجمان ندارد
- 10 لیکن رخ زرد او گواهست·و اشکی که غمش نهان ندارد
- 11 غماز شوم بود دم سرد·آن دم که دم خران ندارد
- 12 اصل دم سرد مهر جانست·کان را مه مهر جان ندارد
- 13 چون دل سبکش کند بهارت·صد گونه غمش گران ندارد
- 14 آن عشق جوان چو نوبهارت·جز پیران را جوان ندارد
- 15 تا چند نشان دهی خمش کن·کان اصل نشان نشان ندارد
- 16 بگذار نشان چو شمس تبریز·آن شمس که او کران ندارد
ganjoor: sh697 · public domain