디완에 샴스 가잘 888 베이트 17 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۸۸۸

  1. بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون چونش بگویی مرو لنگ بتر می‌رود

G888:17

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود·در دل و در دیده‌ها همچو نظر می‌رود
  2. 2 چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او·جان به سوی ناوکش همچو سپر می‌رود
  3. 3 ابروی چون سنبله بی‌خبرست از مهش·گر خبرستش چرا فوق قمر می‌رود
  4. 4 ذره چرا شد سوار بر سر کره هوا·چون سوی تو آفتاب جمله به سر می‌رود
  5. 5 آن زحل از ابلهی جست زبردستیی·غافل از آن کاین فلک زیر و زبر می‌رود
  6. 6 دل ز شب زلف تو دید رخ همچو روز·زین شب و روز او نهان همچو سحر می‌رود
  7. 7 ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست·کرد ندا در جهان کی به سفر می‌رود
  8. 8 جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا·این قدرش فهم نی کو به قدر می‌رود
  9. 9 خاک دهان خشک را رعد بشارت دهد·کابر چو مشک سقا بهر مطر می‌رود
  10. 10 اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک·آخر ای بی‌یقین بهر بشر می‌رود
  11. 11 پنبه برون کن ز گوش عقل و بصر را مپوش·کان صنم حله پوش سوی بصر می‌رود
  12. 12 نای و دف و چنگ را از پی گوشی زنند·نقش جهان جانب نقش نگر می‌رود
  13. 13 آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم·کاین نظر ناریت همچو شرر می‌رود
  14. 14 جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان·شه سوی شه می‌رود خر سوی خر می‌رود
  15. 15 هر چه نهال ترست جانب بستان برند·خشک چو هیزم شود زیر تبر می‌رود
  16. 16 آب معانی بخور هر دم چون شاخ تر·شکر که در باغ عشق جوی شکر می‌رود
  17. 17 بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون·چونش بگویی مرو لنگ بتر می‌رود
  18. 18 جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین·جان صدفست و سوی بحر گهر می‌رود

ganjoor: sh888 · public domain