بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را
신뢰의 의미를 설명하는 이야기. 어떤 금욕주의자가 신뢰를 시험하고자 도시와 원인들로부터 벗어나 사람들의 왕래가 없는 외딴 산속에서 극심한 굶주림 속에서 바위 위에 머리를 기대고 잠이 들었다. 그는 속으로 말했다. “나는 그대가 원인을 만드시는 분이자 양식을 주시는 분임을 믿고, 모든 원인들로부터 단절되었으니, 그대가 신뢰의 원인임을 보리라.”
- M5:2399 آن یکی زاهد شنود از مصطفیکه یقین آید به جان رزق از خدا
- M5:2400 گر بخواهی ور نخواهی رزق توپیش تو آید دوان از عشق تو
- M5:2401 از برای امتحان آن مرد رفتدر بیابان نزد کوهی خفت تفت
- M5:2402 که ببینم رزق میآید به منتا قوی گردد مرا در رزق ظن
- M5:2403 کاروانی راه گم کرد و کشیدسوی کوه آن ممتحن را خفته دید
- M5:2404 گفت این مرد این طرف چونست عوردر بیابان از ره و از شهر دور
- M5:2405 ای عجب مردهست یا زنده که اومینترسد هیچ از گرگ و عدو
- M5:2406 آمدند و دست بر وی میزدندقاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
- M5:2407 هم نجنبید و نجنبانید سروا نکرد از امتحان هم او بصر
- M5:2408 پس بگفتند این ضعیف بیمراداز مجاعت سکته اندر اوفتاد
- M5:2409 نان بیاوردند و در دیگی طعامتا بریزندش به حلقوم و به کام
- M5:2410 پس بقاصد مرد دندان سخت کردتا ببیند صدق آن میعاد مرد
- M5:2411 رحمشان آمد که این بس بینواستوز مجاعت هالک مرگ و فناست
- M5:2412 کارد آوردند قوم اشتافتندبسته دندانهاش را بشکافتند
- M5:2413 ریختند اندر دهانش شوربامیفشردند اندرو نانپارهها
- M5:2414 گفت ای دل گرچه خود تن میزنیراز میدانی و نازی میکنی
- M5:2415 گفت دل دانم و قاصد میکنمرازق الله است بر جان و تنم
- M5:2416 امتحان زین بیشتر خود چون بودرزق سوی صابران خوش میرود