Lezen Daftar 1 Het verhaal van de Joodse koning die christenen doodde uit fanatisme Vers 334

M1:334 — چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم / مَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم

چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشممَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M1:334

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون یکی (از آن دو شیشه) شکست، هر دو از چشم پنهان شد (معلوم شد یکی بیشتر نبوده)؛ انسان از میل شدید (شهوت) و خشم، احول (دوبین) می‌گردد.

معنا: این بیت، نتیجهٔ داستانی را بیان می‌کند که چگونه یک خطای ادراکی می‌تواند به دلیل نقص در بینایی رخ دهد و سپس آن را به عالم اخلاق تعمیم می‌دهد. مولانا قاطعانه می‌گوید که تمایلات نفسانی و غضب، بینش آدمی را مختل کرده و او را از دیدن حقیقت یگانه بازمی‌دارد، و باعث می‌شود که واحد را دو ببیند و در نتیجه دچار اشتباه در قضاوت و عمل شود.

شرح

این بیت شاه‌کلید فهم مولانا از ریشه‌های خطای ادراکی و کج‌فهمی‌هاست؛ کج‌فهمی‌هایی که بیش از آنکه حاصل ضعفِ ذهن باشند، محصول کژیِ شخصیت و اختلال در دستگاه اخلاقی آدمی‌اند. مولانا این نکته را از دل حکایتی شیرین بیرون می‌کشد: استادی که شاگردِ احول خود را برای آوردن یک شیشه می‌فرستد، اما شاگرد دو شیشه می‌بیند. استاد پس از بگو مگوی بسیار، به شاگرد می‌گوید یکی از آن دو را بشکن. همین که شاگرد شیشه را می‌شکند، هر دو از نظر ناپدید می‌شود؛ و اینجا تجربه ثابت می‌کند که یک شیشه بیشتر نبوده و آنچه دو به نظر می‌رسیده، تنها خطای دید شاگرد بوده است. این بیت دقیقاً نتیجه‌گیری اخلاقی مولانا از این ماجراست.

مولانا صریحاً می‌گوید که آنچه در عالم جسم به صورتِ احولیِ چشمی (دوبینی) نمودار می‌شود، در عالم روح و اخلاق نیز به شکل دیگری جلوه‌گر است. ریشه‌های این احولیِ روحی را «میلان و خشم» می‌داند. «میلان» به معنای تمایل شدید، شهوت، یا غرض‌ورزی است و «خشم» نیز غضب و کینه‌توزی. این‌ها حجاب‌هایی‌اند که بر چشم دل می‌افتند و انسان را از دیدن حقایق آن‌گونه که هستند، باز می‌دارند. کسی که اسیر این تمایلات باشد، یک حقیقت را دو یا چند حقیقت می‌بیند و در نتیجه، در درک و قضاوت خود دچار خطا می‌شود. نمونهٔ آن را در حکایت شاه جهود می‌بینیم که وحدت موسی و عیسی را ندید و آنها را از هم جدا شمرد و دست به کشتار زد. یا در داستان چهار نفری که بر سر کلمهٔ «انگور» نزاع می‌کردند، در حالی که هر یک به زبان خود، یک حقیقت را طلب می‌کردند و دوبینی ناشی از عدم فهم زبان یکدیگر بود.

مولانا در ادامهٔ همین بحث، این نکته را با قوت بیشتری توضیح می‌دهد و می‌گوید: «چون غرض آمد، هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل به سوی دیده شد.» اینجا «هنر» به معنای فضیلت اخلاقی است، نه آرت به معنای مصطلح امروزی. یعنی تمایلات نفسانی و غرض‌ورزی‌های مذموم، فضیلت آدمی را می‌پوشانند و اجازه نمی‌دهند که او حق را تشخیص دهد. همان‌طور که غزالی در نقد متکلمان می‌گفت، بسیاری از نزاع‌های فکری نه از ضعف استدلال، که از تمنای غلبهٔ «من» است؛ از این که نمی‌خواهند «آبروی حق» بر زبان رقیبشان جاری شود. این «من» پرده‌ای بر روی دیده می‌شود که مانع دیدن حقیقت است.

این بینش مولانا، با آنچه ما در سورهٔ بقره می‌خوانیم که «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» هم‌راستاست. قرآن، کتاب هدایت برای متقین است؛ یعنی برای کسانی که مزاج روحشان پاک است و وجودشان کج نیست. قرآن به قول خود قرآن، برای بسیاری از انسان‌ها، نه تنها هدایت‌بخش نیست، بلکه «طغیان و کفرشان را می‌افزاید». مولانا تعبیر پرمغز «سودای سربالا» را به کار می‌برد: طناب هدایت در دست همه هست، اما تنها آن کس که سودای سربالا دارد، یعنی میل به صعود و تزکیه، از آن برای بالا رفتن استفاده می‌کند؛ کسی که این سودا را ندارد، همان طناب او را به قعر چاه می‌کشاند. این دقیقاً همان نکته است: هدایت و دریافت حقیقت، نه فقط به وسیله، بلکه به حال درونی و آمادگی اخلاقی دریافت‌کننده بستگی دارد.

قصهٔ هلال ماه در عهد عمر، مثال دیگری است که مولانا می‌آورد تا این نکته را روشن کند: مردی ادعا می‌کند هلال ماه را دیده، در حالی که خلیفه عمر هرچه نگاه می‌کند چیزی نمی‌بیند. پس از اشارهٔ عمر، مرد دستی به صورت می‌کشد و مویی کج از جلوی چشمش می‌افتد. همان موی کج، هلال را به خطا نشانش داده بود. مولانا نتیجه می‌گیرد: «موی کج چون پردهٔ گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود؟» اگر یک موی کج ادراک ما را از کیهان تحریف کند، وای به روزی که تمام وجود آدمی کج و ناراست باشد؛ آنگاه همه چیز را کج و وارونه می‌بیند و می‌فهمد. بنابراین، آنچه ما احولی می‌نامیم، در واقع کژیِ شخصیت است که به کژیِ ادراک می‌انجامد.

راه چاره در دیدگاه مولانا، ابتدا تهذیب اخلاق و تصفیهٔ درون است. همان‌طور که شمس به مولانا گفت، باید «پرخوری علم» را کنار گذاشت و به «پاک‌کردن مزاج» پرداخت. تنها وقتی که آدمی «بی‌طرف» شود – یعنی غرض و مرضی نداشته باشد و دو کفهٔ ترازوی وجودش با هم متقارن باشند – می‌تواند حق را آن‌گونه که هست ببیند. مولانا خود را سلیمان لسین (زبان‌دان) می‌دانست که می‌تواند زبان‌های مختلف را ترجمه کند و وحدت نهفته در کثرت را آشکار سازد؛ اما این کار تنها برای دل‌های پاک و زلال میسر است. این بینش، زیربنای معرفت‌شناسی عرفانی مولاناست که بر اخلاق تقدم می‌بخشد و معتقد است که حقیقت، جز بر دیدهٔ پاک جلوه نمی‌کند.

نکات کلیدی

  • احولی و دوبینی در ادراک، ریشه در بیماری‌های اخلاقی همچون شهوت و خشم دارد، نه صرفاً خطای ذهنی.
  • «غرض» (تمایلات نفسانی و تعصب) همچون پرده‌ای، «هنر» (فضیلت اخلاقی) را می‌پوشاند و مانع دیدن حقیقت می‌شود.
  • همان‌طور که یک موی کج می‌تواند هلال ماه را تحریف کند، کژیِ شخصیت کل هستی را در چشم ما کج می‌نماید.
  • هدایت از قرآن و مثنوی تنها برای کسانی است که «سودای سربالا» دارند، یعنی میل و آمادگی درونی برای صعود و تزکیه.
  • پیش از هر بحث و استدلالی، ابتدا باید «مزاج» و شخصیت را از بیماری‌های اخلاقی پاکسازی کرد تا بتوان حق را دید.
  • مولانا خود را «سلیمان لسین» می‌دانست که می‌تواند وحدت نهفته در کثرت زبان‌ها و ادیان را آشکار کند، در حالی که احول این قابلیت را ندارد.

Sources: d1-s28 · 02:25:22 d1-s28 · 03:12:27 d1-s28 · 03:37:30 d1-s28 · 03:59:51

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.