Lezen Daftar 6 Het verhaal van de schatkaart die zei: 'Ga naast een koepel, gericht naar de Qibla, leg een pijl op de boog en schiet. Waar hij valt, daar is de schat.' Vers 1921

M6:1921 — چون گذاره شد حواسش از حجاب / پس پیاپی گرددش دید و خطاب

چون گذاره شد حواسش از حجابپس پیاپی گرددش دید و خطاب
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:1921

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون حواس او از پرده‌ها و حجاب‌ها گذشت، آنگاه دیدن و مورد خطاب واقع شدن (ارتباط با غیب) برای او پیاپی و مستمر خواهد شد. معنا: این بیت بیان می‌کند که وقتی یکی از حواس انسان به سوی عالم غیب گشوده شود، بقیهٔ حواس نیز به دنبال آن باز می‌شوند و این امر به یک ارتباط مستمر و دوطرفه با جهان معنوی می‌انجامد.

شرح

این بیت در ادامهٔ حکایتی دلنشین می‌آید که مولانا از یک صوفی حکایت می‌کند؛ صوفی‌ای که به گمان خودش در خلوت و انزوای خویش با دیوار سخن می‌گفت، اما ناگهان از پس «ششصد حجاب» پاسخ حضرت حق را شنید. این واقعه برای او چنان فرحی عظیم آورد که «در پوست خود نمی‌گنجید.» مولانا در این بیت به توضیح پیامد چنین گشایشی می‌پردازد. او می‌فرماید: «چون ز حس‌ها یک بگشود بند / از پی او پس پساپس یا پی رد شوند.» این کلمات کلیدی، رمز فهم این بیت است. اگر یک حس، مثلاً حس شنوایی، از حجاب‌ها عبور کند و دریچه‌ای به عالم غیب بگشاید، آنگاه سایر حواس نیز به دنبال آن به گشایش می‌رسند. این گشایش یک‌بار اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه به صورت «پیاپی» است، یعنی مستمر و جاری. آنچه که از آن پس حاصل می‌شود، «دید و خطاب» است؛ نه فقط یک مشاهدهٔ منفعلانه، بلکه دیدنی فعال و متقابل، و مورد خطاب واقع شدن و درک پیام معشوق از عالم بالا. این «دید و خطاب» دائمی، نشانه‌ای آشکار از حضور دائمی و فعال حضرت حق است. سالک در این مرحله درمی‌یابد که با طبیعتی مرده یا دیواری بی‌جان سخن نمی‌گفته، بلکه با «جهان زنده، کائنات هشیار، با خدایی که بر صدر این عالم نشسته است» در ارتباط است. چنین کشفی بالاترین مرتبهٔ فرح را برای او به ارمغان می‌آورد؛ فرحی که از رهایی از حجاب‌ها و وصول به وصال حاصل می‌شود. این مقام، درست نقطهٔ مقابل «تنهایی» وجودی است که فیلسوفان غربی از آن سخن می‌گویند؛ در این مرتبه، سالک درمی‌یابد که هرگز تنها نبوده و همیشه معشوقی حاضر و ناظر و پاسخگو داشته است. جدایی‌ای که در ابتدای مثنوی از آن سخن می‌رود، در نهایت به چنین وصالی می‌انجامد که خود سراسر دیدن و شنیدن و درک متقابل است.

نکات کلیدی

  • گشایش یک حس به سوی غیب، راه را برای گشایش پی‌درپی سایر حواس می‌گشاید.
  • «دید و خطاب» در اینجا به معنای ارتباطی دوطرفه و مستمر با عالم معنوی است، نه فقط مشاهده‌ای منفعل.
  • این ارتباط پیاپی، گواهی بر زنده و هشیار بودن کائنات و حضور دائمی معشوق است.
  • وصول به چنین مرحله‌ای از معرفت، فرحی عظیم و وصف‌ناپذیر را برای سالک به ارمغان می‌آورد.
  • این تجربه، نقطهٔ مقابل «تنهایی» وجودی است؛ زیرا سالک خود را در حضور دائمی و پاسخگوی خداوند می‌یابد.

Sources: d6-s44 · 00:09:40 d6-s44 · 00:11:52

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.