Lezen Daftar 6 Het wonder van Hoed, vrede zij met hem, bij het redden van de gelovigen van zijn volk tijdens de komst van de wind Vers 2240

M6:2240 — هم‌چنین جملهٔ حروف گشته مات / وقت حذف حرف از بهر صلات

هم‌چنین جملهٔ حروف گشته ماتوقت حذف حرف از بهر صلات
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:2240

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همان‌گونه که جملهٔ حروف در وقت حذفشان برای قداست صلات مات می‌شوند و از میان برمی‌خیزند، / جمله کثرات و تصورات ذهنی نیز در برابر وحدت حق محو و بی‌اثر می‌گردند. معنا: این بیت با مثالی از رسم‌الخط قرآنی (حذف الف 'اسم' در 'بسم الله') توضیح می‌دهد که چگونه در ساحت قدسی توحید، کثرت‌ها و صورت‌های ذهنی به کلی محو و بی‌اثر می‌شوند.

شرح

مولانا در این بیت نکته‌ای ظریف و عمیق را در باب محو و فنای کثرت در وحدت الهی مطرح می‌کند که نمونه‌ای برجسته از «شرح مثنوی به مثنوی» است؛ یعنی توضیح یک مفهوم از طریق یک مثال دیگر در همان عالم زبانی و مفهومی. او برای تبیین این حقیقت وجودی، به رسم‌الخط خاص «بسم الله الرحمن الرحیم» در قرآن کریم اشاره می‌کند. می‌دانید که در نگارش «بسم الله»، الف «اسم» حذف می‌شود. در واقع الفی هست، ما آن را می‌خوانیم («به اسم الله»)، اما در نوشتار از نظر پنهان می‌ماند؛ گویی محو و مضمحل شده است. این حذف صرفاً یک قاعدهٔ املایی نیست؛ مولانا از آن یک تمثیل عارفانه می‌سازد.

به اعتقاد من، این «حذف حرف» و «مات گشتن حروف» نمادی از فرآیند توحید است. «حروف» در اینجا استعاره‌ای است از کثرات عالم، از مفاهیم ذهنی، از هویت‌های متکثر ما، و از همهٔ تمایزاتی که ذهن ما در جهان می‌آفریند. ذهن ما طبیعتاً کثرت‌پسند است؛ از یک شیء واحد، ده‌ها مفهوم و صفت استخراج می‌کند و آن را به اجزای گوناگون می‌شکافد. ما خودمان را با انبوهی از صفات و هویت‌ها می‌شناسیم و معرفی می‌کنیم؛ من فلانی‌ام، ایرانی‌ام، این قدم، آن فکرم، و جز این‌ها. این‌ها همگی «حروف» و «صور»ی هستند که جهان کثرت را می‌سازند.

اما در «وقت حذف حرف از بهر صلات»، یعنی در ساحت قدسی بندگی و توحید، وقتی «آتش وحدت» شعله می‌کشد، این کثرت‌ها تاب ماندن نمی‌آورند و «مات» می‌شوند. «مات» شدن به معنای بی‌اثر شدن، مغلوب گشتن، و محو شدن است. این آتش، نه تنها درختان و موجودات مادی را می‌سوزاند، بلکه «خیال» و «عقل» و همهٔ قالب‌های مفهومی و علوم ما را نیز از میان برمی‌دارد. چرا که تمام این علوم و مفاهیم، کثرت‌آفرین‌اند. همان‌طور که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند (اگرچه در انتساب این کلام به ایشان اطمینان کامل ندارم): «العلم نقطة کثرها الجاهلون»؛ علم یک نقطه بود و جاهلان آن را به کثرت کشاندند تا بتوانند بشناسند. اما عارف حقیقی، آن است که بتواند «وحدت» و «توتالیتی» شیء را ببیند، بدون آنکه در کثرت منحل شود.

مولانا در ادامه این بیان قرآنی را وام می‌گیرد که: «کُلُّ شَيْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (سوره قصص، آیه ۸۸). همه چیز هالک و فانی است، نه اینکه «سیهلک» (فانی خواهد شد)، بلکه همین اکنون که هست، نیست. وجود تعلقی و هویتی متکی به غیر دارد. موجودات قائم به ذات خود نیستند و تنها از وجهی که رو به حق دارند، هستند. روی خدا، یعنی همهٔ خدا؛ او پشتی ندارد که غیر از رویش باشد. این آتش وحدت، همهٔ این کثرات و تمایزات را، اعم از «شیر و روباه»، محو می‌کند و تنها وجه باقی او را برجای می‌گذارد. اینجاست که قیامت واقعی برپا می‌شود و جهان «کن فیکون» می‌گردد.

از این رو، مولانا از ما می‌خواهد که «در وجوه و وجه او رو خرج شو / چون الف در بسم در رو درج شو». یعنی خود را در وجه و وجوه الهی مندرج و فانی کنیم، همان‌گونه که الف «اسم» در «بسم الله» پنهان و محو می‌شود، اما در عین حال حضور دارد. این فنا، نه به معنای نیستی مطلق، بلکه به معنای رها شدن از کثرت‌های وهمی و رسیدن به هستی حقیقی است که تنها در پیوند با وجه الله حاصل می‌شود. این مقام «فقر آگاهانه» است که دراویش آن را می‌پذیرند و هلاکت حقیقی خود را درمی‌یابند و تسلیم آن می‌شوند، در حالی که همه چیز، چه بداند و چه نداند، در این هلاکت و اتکاء به غیر به سر می‌برد. این خودآگاهی نسبت به فنای کثرات و درج شدن در وحدت است که جان و دل سالک را به نشاط و آزادی می‌رساند.

نکات کلیدی

  • حذف «الف» در کلمه «بسم» تمثیلی است از فنای کثرات در وحدت الهی.
  • «حروف» نمادی از تمامی مفاهیم، تصورات و هویت‌های متکثر ذهنی ما هستند.
  • در ساحت قدسی توحید، این کثرات «مات» (محو و بی‌اثر) می‌شوند و تنها وجه الهی باقی می‌ماند.
  • «آتش وحدت» نه تنها جهان مادی، بلکه خیال و عقل و علوم کثرت‌زا را نیز از میان برمی‌دارد.
  • دعوت مولانا به «درج شدن» در وجه خداوند، همان فقر آگاهانه و تسلیم در برابر هستی مطلق است.
  • هر موجودی از حیث وجهی که رو به حق دارد، هستی می‌یابد وگرنه «هالک» است.

Sources: d6-s52 · 00:16:12 d6-s52 · 00:17:34 d6-s52 · 00:19:00 d6-s52 · 00:20:10 d6-s52 · 00:21:45 d6-s52 · 00:22:50 d6-s52 · 00:25:30 d6-s52 · 00:26:05 d6-s52 · 00:27:15

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.