Lezen Daftar 6 Gebed en toevlucht zoeken tot God tegen de beproeving van de vrije wil en tegen de beproeving van de oorzaken van de vrije wil. De hemelen en aarde klaagden en vreesden de vrije wil en de oorzaken van de vrije wil. En de schepping van de mens raakte verslaafd aan het zoeken naar zijn vrije wil en de oorzaken van zijn vrije wil, zoals een zieke die zichzelf weinig vrije wil toekent, gezondheid wil, wat de oorzaak is van vrije wil, zodat zijn vrije wil toeneemt, en een positie wil, zodat zijn vrije wil toeneemt. En de landing van Gods toorn in vroegere volkeren was overmatige vrije wil en de oorzaken van vrije wil. Niemand heeft ooit een arme farao gezien. Vers 225

M6:225 — تا دمی از هوشیاری وا رهند / ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند

تا دمی از هوشیاری وا رهندننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:225

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا لحظه‌ای از خودآگاهی رها شوند، ننگ شراب‌خواری و نواختن موسیقی‌های لهو و لعب را بر خود می‌پذیرند. معنا: این بیت بیانگر آن است که انسان‌ها برای گریز از هوشیاری و بار مسئولیت خود، به مستی و غفلت روی می‌آورند، چه از طریق شراب و چه با گوش سپردن به موسیقی‌های مطربانه.

شرح

این بیت در ادامهٔ این فکت محوری مولاناست که «جمله عالم ز اختیار و هست خود / می‌گریزد در سر سرمست خود». بی‌تردید، آدمیان از اختیار و هستی خود فرار می‌کنند. این یک معضل روانکاوانه است که حتی روانشناسان معاصر نیز به آن اذعان دارند؛ اینکه انسان‌ها از اضطراب‌ها و ملال‌های خود می‌گریزند و می‌کوشند تا از خودآگاهی و هوشیاری بپرهیزند. این گریز از بار مسئولیتِ هستی و خودِ آگاه است. وقتی مولانا می‌گوید «اژدها را دار در برف فراق» به این معناست که قدرت زیاد، چه از جنس ثروت و چه از جنس اختیار، همواره با آفت همراه است. انسان دوست ندارد زیر بار این اژدها بماند و می‌کوشد تا آن را به نوعی مهار کند یا از آن بگریزد. راه‌هایی که مردم برای این فرار برمی‌گزینند، در این بیت به صراحت ذکر شده است: «ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند.» خمر، یعنی شراب، و زمر، یعنی موسیقی‌ای که موجب غفلت و سرمستی می‌شود. این موسیقی دقیقاً در نقطهٔ مقابل موسیقی‌های معنوی چون رباب و نی‌ای قرار می‌گیرد که مولانا خود دوست می‌داشت؛ آن نواها روح را به وطن اصلی‌اش بازمی‌گردانند و فقر ذاتی او را یادآوری می‌کنند، اما این «زمر» صرفاً برای گریز از خود است. مولانا در ادامهٔ این ابیات، راه دیگری را نیز برمی‌شمرد که همان «شغل» یا اشتغال بیش از حد است. به تعبیر امروزین، «ورکاهولیسم» یا غرق کردن خود در کار، به این امید که از یاد خویش غافل شوند. این‌ها همه مکانیزم‌هایی است برای «گریز از خودی در بی‌خودی» و از هوشیاری در ناآگاهی. ریشهٔ این فرار، در نگاه مولانا، یک درک عمیق اما رنج‌آور است: «جمله دانسته که این هستی فخ است / فکر و ذکر اختیاری دوزخ است.» همهٔ ما، در اعماق وجودمان، دریافته‌ایم که این هستیِ خودآگاه و مختار، دامی بیش نیست، زندانی است که فکر و ذکر اختیاری ما را به دوزخی از مسئولیت و اضطراب بدل می‌کند. پس، طبیعی است که انسان برای رهایی از این «زندان»، چاره را در فراموشی می‌بیند؛ فراموش کند که در زندان است تا بار آن را احساس نکند. این تحلیل مولانا با آنچه روانشناسان وجودی نظیر اروین یالوم دربارهٔ چهار اضطراب بنیادین انسان (مرگ، تنهایی، بی‌معنایی، و آزادی/مسئولیت) می‌گویند، هم‌پوشانی دارد. مولانا راه‌حل‌هایی متفاوت و عمیق‌تر ارائه می‌دهد. او این «مشغله‌های بیهوده» را «عین بیکاری» می‌داند و معتقد است که انسان‌ها تنها خود را با این کارها سرگرم می‌کنند تا از خویش نگریزند. مولانا این راه‌ها را راه‌حل نمی‌داند، بلکه خود فراری است از حقیقت. اما راه‌حل مولانا چیست؟ برخلاف بسیاری که توصیه به پذیرش مسئولیت یا افزایش خلاقیت می‌کنند، مولانا از ما می‌خواهد که از «قدرت» خود بکاهیم. این یعنی «قناعت» و «ساده‌زیستی». وقتی زندگی را ساده و گزینه‌ها را کمتر کنیم، نیاز به منابع عظیم کم می‌شود و به تبع آن، بار سنگین مسئولیت و اضطراب آزادی نیز کاهش می‌یابد. این توصیه‌ای ظریف و کم‌نظیر است که مولانا برای رهایی از این «فخ» (دام) هستی پیشنهاد می‌کند.

نکات کلیدی

  • انسان به طور غریزی از بار مسئولیت اختیار و هوشیاری خود می‌گریزد.
  • این گریز به طرق مختلفی از جمله مستی (خمر)، غفلت از طریق موسیقی‌های مطرب (زمر)، و اشتغال افراطی (شغل) صورت می‌گیرد.
  • مولانا معتقد است که ریشهٔ این گریز، درک عمیق اما دردناک انسان از ماهیت «دام» بودن هستی و دوزخ‌گونه بودنِ فکر و ذکر اختیاری است.
  • او بسیاری از مشغله‌های ظاهراً هدفمند را «عین بیکاری» و صرفاً راهی برای فرار از خود می‌داند.
  • راه‌حل مولانا برای رهایی از اضطراب آزادی و مسئولیت، کاهش قدرت و گزینه‌ها از طریق قناعت و ساده‌زیستی است تا بار هستی سبک شود.

Sources: d6-s07 · 21:49:00 d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.