Lezen Daftar 6 Terugkeer naar het verhaal van die man met schulden en zijn komst naar Tabriz in de hoop op de gunst van de ihtisab Vers 3118

M6:3118 — راند او کشتی ازین ساحل پریر / گشته بود آن خواجه زین غم‌خانه سیر

راند او کشتی ازین ساحل پریرگشته بود آن خواجه زین غم‌خانه سیر
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3118

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن خواجه و سالک، روز پیش از این، کشتی‌اش را از این ساحل راند. از این سرای اندوه دیگر سیر شده بود. معنا: این بیت به ترک کردن جهان فانی توسط یک سالک واصل اشاره دارد که پس از تجربه‌ی کامل غم‌ها و محدودیت‌های دنیا، از آن دل کنده و به سوی حقیقت بالاتر رهسپار شده است.

شرح

این بیت، به صراحت، از گسستن و پرواز یک «خواجه» سخن می‌گوید، «خواجه‌ای» که از «غم‌خانه»ی دنیا سیر آمده است. «سیر شدن» در اینجا، نه به معنای دل‌زدگی و یأس، که به معنای کمال تجربه و فرارفتن از یک مرحله است؛ گویی سالک همه آب‌های این دریا را نوشیده و اکنون تشنه‌ی اقیانوسی بی‌کران‌تر است. مولانا این جهان را بارها به مثابه آینه‌ای توصیف می‌کند که جمال الهی در آن منعکس می‌شود. اما باید دانست که آینه، هرچند زیبا، خود چهره نیست. این «غم‌خانه» نیز یکی از این آینه‌هاست که خداوند در اوصاف جلالی و جمالی خود در آن تجلی می‌کند، چنان‌که خنده از مهرش حکایت می‌کند و گریه از قهرش. اما خواجه‌ای که از این غم‌خانه سیر می‌شود، به این معناست که دیگر تاب نگاه کردن به بازتاب را ندارد و چشم به خودِ نور دوخته است. او از کثرت این آینه‌ها گذشته، و وحدت را طلب می‌کند.

به تعبیر شیخ محمود شبستری، «عدم آیینه‌ی هستی‌ست مطلق / کز او پیداست عکس تابش حق». این جهان با همه مظاهرش، عکسی‌ست از آن هستی مطلق. خواجه‌ی این بیت، چشمش از این عکس‌ها، از این آینه‌های کثیر پر شده است. این جهان با همه فراز و نشیب‌هایش، با همه «غم‌خانه» بودنش، پرده‌ای بیش نیست. همان‌گونه که مولانا در جایی دیگر بیان می‌کند که موسی (ع) پس از تجلیات طور، چنان نورانی شده بود که مردمان تاب دیدارش نداشتند و از جامه خویش پرده‌ای بر چهره می‌افکند. «حاصل این کز لبس خویشش پرده ساخت / که نفوذ آن قمر را می‌شناخت». این «غم‌خانه» نیز برای جان‌های خاکی، پرده‌ای‌ست تا تابش بی‌واسطه حقیقت، چشمانشان را کور نکند. اما خواجه‌ای که سیر شده، دیگر نیازی به این پرده و حجاب ندارد؛ او دیگر «سوخته»ای‌ست که «با آتش ز پیش آموخته» و از مجانستِ روحش با اصل آتش، به وادی بی‌پرده‌ی نور راه یافته است.

این ترک گفتن «غم‌خانه»، هرگز شبیه به «تنهایی» اگزیستانسیالیستی نیست؛ بلکه «جدایی»ای‌ست آگاهانه از مبدأ تا مقصد، که مقصدش «وصل» است. مولانا هرگز از تنهایی سخن نمی‌گوید، زیرا می‌داند که محبوب نزدیک‌تر از رگ گردن است. این جدایی، سفرنامه روح است. خواجه‌ای که کشتی‌اش را می‌راند، گویی از ساحل «غربت» می‌گریزد تا به «نیستان» و اصل خود بازگردد. این سفر برای او دیگر مألوف شده، و اکنون زمان آن است که به جایگاه والاتری کوچ کند. این حرکت، نه از روی ترس یا شکایت، که از روی کمال و اشتیاق به مقام بی‌پرده‌گی و بی‌صورتی است؛ مقامی که در آن، جان از قید اشکال رها شده و به دریای بی‌کران آگاهی می‌پیوندد. این سبک‌روحی مولاناست که از دل غم، رقص می‌آفریند و از سفر، نوید وصال می‌دهد. خواجه‌ی این بیت، نه گریزان، که واصل به مقصد بعدی‌ست.

نکات کلیدی

  • «سیر شدن» از غم‌خانهٔ دنیا، نشانهٔ دل‌زدگی نیست، بلکه کمالی از تجربه و گذر از مرحله‌ای به مرحلهٔ بالاتر است.
  • جهان مانند آینه‌ای است که جمال الهی در آن منعکس می‌شود؛ خواجه‌ای که از غم‌خانه سیر شده، دیگر به انعکاس نمی‌نگرد و مستقیم به سوی نور می‌رود.
  • این «غم‌خانه» همان پرده‌ای است که برای جان‌های خاکی، نور حقیقت را مهار می‌کند، اما سالک واصل از آن عبور کرده است.
  • عبور از غم‌خانه، نه از روی شکایت از دنیاست، که به دلیل مجانست روح با آتش عشق و اشتیاق به وصال بی‌حجاب است.
  • این حرکت، جدایی آگاهانه از مقصد تا مبدأ است و هرگز به معنای تنهایی و یأس اگزیستانسیالیستی نیست؛ بلکه نوید وصال است.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 s03 s04 s05

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.