Lezen Daftar 6 De gelijkenis van een scheelziende persoon, zoals die vreemdeling genaamd 'Umar, die van de ene winkel naar de andere werd verwezen, en hij begreep niet dat alle winkels één zijn in die zin dat men geen brood aan 'Umar verkoopt. 'Ik zal hier repareren. Ik heb een fout gemaakt. Mijn naam is geen 'Umar. Als ik in deze winkel berouw en herstel, zal ik brood vinden uit alle winkels in deze stad. En als ik zonder herstel zo doorga als 'Umar, en deze winkel passeer, dan ben ik beroofd en scheelziend, en ik heb deze winkels als gescheiden beschouwd.' Vers 3228

M6:3228 — ور به یک دکان علی گفتی بگیر / نان ازینجا بی‌حواله و بی‌زحیر

ور به یک دکان علی گفتی بگیرنان ازینجا بی‌حواله و بی‌زحیر
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3228

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر در یک دکان نام خود را «علی» می‌گفتی، نان از همین‌جا بدون ارجاع و بدون هیچ اندوهی دریافت می‌کردی. معنا: این بیت به تمثیل شهر کاشان اشاره دارد و بیانگر این حقیقت است که با تغییر دیدگاه و همسو شدن با حقیقت وحدانی، انسان از سرگردانی و محرومیت رهایی یافته و بی‌درنگ به مقصود می‌رسد.

شرح

این بیت در ادامهٔ تمثیل بلند و پرمعنای «مرد عمرنام در شهر کاشان» می‌آید؛ داستانی که مولانا برای تبیین وحدت و کثرت، و عواقب «دوبینی» و «احول‌چشمی» می‌سراید. شهر کاشان در این داستان، نمادی از عالمی است که در آن، حقیقت بنیادین وحدت جاری است، اما چشم احولِ ما آن را کثیر می‌بیند و از این کثرت، رنج و محرومیت زاده می‌شود. مولانا می‌گوید در شهری که همهٔ دکان‌ها در هویت و مرام (اینجا: وفاداری به علی) یکی هستند، مردی با نام «عمر» هرجا که برای نان می‌رود، به او نان نمی‌دهند و او را به دکان دیگر حواله می‌کنند. او سرگردان می‌ماند؛ زیرا نمی‌فهمد که همهٔ این دکان‌ها یک دکانند در اصل. هرگز به مقصد نمی‌رسد، هرگز سیر نمی‌شود، و دائم از این شاخه به آن شاخه می‌پرد، از این راهکار به آن راهکار، اما هیچ‌یک پاسخ نمی‌دهند. این بیت نقطهٔ عطف داستان است و راه نجات را می‌گشاید. مولانا می‌گوید «ور به یک دکان علی گفتی، بگیر / نان ازینجا بی‌حواله و بی‌زحیر». یعنی اگر همین مرد، همین آدم سرگردان، در همین یک دکان که رفته بود، نام خود را «علی» می‌گفت (یا نام خود را از «عمر» به «علی» بدل می‌کرد)، بی‌درنگ نانش را از همین‌جا می‌گرفت؛ بدون آنکه به دکان دیگری حواله شود، و بدون هیچ اندوهی که از سرگردانی و محرومیت بر او می‌نشست. «علی» در اینجا نه فقط نام یک شخصیت تاریخی، بلکه نمادی از هویتی است که با حقیقت وحدانی عالم سازگار است. این سخن مولانا البته نباید به معنای نادیده‌گرفتن شخصیت‌های دیگر تلقی شود، چه او خود در جای دیگر می‌فرماید: «پس امام حی قائم آن ولی‌ست / خواه از نسل عمر، خواه از علی‌ست». مهم، «آن ولی» و «امام حی» است که «شاخه گل هر جا که می‌روید گل است»، و جوهرِ حقیقت را حمل می‌کند. پس، مسئله این نیست که نامت «عمر» باشد یا «علی»، بلکه مسئله این است که چشمت «احول» باشد یا «وحدت‌بین». اگر چشم دوبین داشته باشی، از نان حیات محروم می‌مانی و دائماً از این در به آن در می‌زنی. اما اگر نام خود را «علی» بگویی، یعنی اگر باطن خود را با حقیقت یگانهٔ عالم یکی کنی و از این دوبینی رها شوی، دیگر سرگردانی‌ای در کار نیست. زندگی معنا می‌یابد و آدمی از این «کاشان پرخوف و رجا» (همین عالم مادی) رها می‌شود و به آرامش می‌رسد. دیگر به دنبال درمان‌های موقتی و تسکین‌های گذرا نمی‌رود، زیرا جویبار جانش از آب زلالِ وحدت پر شده و جایی برای خاشاک و ملال باقی نمی‌ماند. چنان‌که مولانا می‌فرماید: «غم نپاید در درون عارفان / چون به قوت تیز جو گردد روان». این بینش، همان بینش «عاشق‌پیشگی» است که آدم را از ملال می‌رهاند و خندهٔ حقیقی بر لب می‌نشاند. در چنین حالتی، آنچه پیشتر «عکس» و خیال می‌نمود، «حقیقت» می‌شود و سبد جان ما از میوه‌های واقعیت پر می‌گردد؛ درست مثل بلقیس که در ابتدا آبگینه را آب پنداشت، اما پس از آگاهی، به حقیقت آن تعظیم کرد و موحد شد.

نکات کلیدی

  • سرگردانی و محرومیت، نتیجهٔ «دوبینی» و ناتوانی در درک وحدت بنیادین عالم است.
  • انتخاب «نام علی» یا همسویی با حقیقت وحدانی، راه رهایی از حواله شدن و رسیدن بی‌واسطه به مقصد است.
  • معنایابی زندگی در گرو رهایی از سرگردانی و تثبیت نگاه وحدت‌بین است.
  • هویت باطنی (مثلاً نام «علی») نه صرفاً یک لقب، بلکه نمادی از حال و موضع‌گیری وجودی ما در قبال حقیقت است.
  • جویبار جان باید از آب زلال وحدت پر شود تا جایی برای خاشاک ملال و اندوه باقی نماند.
  • آنچه با چشم احول «خیال» می‌نماید، با چشم وحدت‌بین «حقیقت» و میوهٔ واقعیت است.

Sources: d6-s72 · 00:40:55 d6-s72 · 00:45:13 d6-s72 · 00:23:37

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.