Lezen Daftar 6 De tussenpersoon verspreidt het nieuws door de hele stad Tabriz en verzamelt een klein bedrag. De vreemdeling gaat naar het graf van de mohtasib om het te bezoeken en vertelt dit verhaal op zijn graf als een klaagzang. Tot het einde. Vers 3321

M6:3321 — جزر و مدش بد به بحری در زبد / منتهی شد جزر و باقی ماند مد

جزر و مدش بد به بحری در زبدمنتهی شد جزر و باقی ماند مد
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3321

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جزر و مدِ عقل او در دریایی پر از کف بود، اما سرانجام جزرش به پایان رسید و مدش باقی ماند. معنا: این بیت تصویرگر گذر انسان از عالم دنیا به عالم بقا است؛ دوران نزول و فرود جسمانی (جزر) پایان می‌یابد و صعود روحانی و اتصال به اصل (مد) است که جاودانه می‌ماند.

شرح

این بیت از آن جمله‌هایی است که کلید فهمش در بازگشت به ریشه‌های معنایی مولانا نهفته است. مولانا در اینجا از «جزر و مد عقل» سخن می‌گوید، اما نه به معنای نوسانات متعارف ذهن ما. او عقل را در یک «بحر» قرار می‌دهد، بحری که «زبد» (کف) بر آن نشسته است. این بحر، بی‌شک، بحر ارواح است؛ اقیانوس بی‌کران وجود که جان‌ها از آن سرچشمه گرفته‌اند و به آن بازمی‌گردند. در نگاه مولانا، «کف دریاست صورت‌های عالم»، یعنی این عالم طبیعت و بدن‌های جسمانی ما چیزی جز کف و ظاهری فانی بر روی دریای بی‌کران جان نیستند. پس، جزر و مد عقل ما در حقیقت، بالا و پایین رفتن وجود ما در همین دریای ارواح است، با این تفاوت که عالم جسمانی چون کفی زودگذر، نمایش بیرونی این حرکت درونی است.

منتهی شدن «جزر» و باقی ماندن «مد»، اشاره به همین پرده‌برداری از حقیقت وجود است. «جزر» نماد نزول روح به عالم ماده، تنزل آن به کالبد جسمانی و درگیری با مقتضیات این جهان فانی است؛ یک فروکشی و فروافتادن. اما با مرگ، این مرحلهٔ جزر به پایان می‌رسد. مولانا مرگ را فنای مطلق نمی‌بیند، بلکه آن را دروازه‌ای به سوی بقا و اوج‌گیری می‌داند. در این مرحله است که «مد» باقی می‌ماند؛ یعنی روح از قیود جسم رها شده، به اصل خویش بازگشته و به رفعت و صعود نهایی دست می‌یابد. این همان «باز جستن روزگار وصل خویش» است که نی در آغاز مثنوی فریاد می‌زند. جدایی پایان می‌یابد و وصال رخ می‌نماید. «جزر» که مرحلهٔ دوری و غفلت است، به پایان می‌رسد و «مد» که مرحلهٔ قرب و آگاهی است، جاودانه می‌شود.

این بیت در متن داستانی عمیق‌تر از بیدار شدن یک مرد وامدار در کنار گور محتسب مرده می‌آید. آنجا که مرد وامدار به جای طلب حاجت از واسطه‌ای مرده، ناگهان چشمش باز می‌شود و رو به سوی «حق» می‌آورد. او می‌فهمد که آن محتسب مرده خود به سوی دریا رفته است، پس خود او نیز باید مستقیماً به سوی «دریا» برود، نه آن «جوی» که محتسب واسطه‌اش بود. این خود یک بیداری عرفانی است. این بیت دقیقاً نشان می‌دهد که آن محتسب (و هر انسانی) با مرگ به کجا می‌رود: «جزرش منتهی شد و مدش باقی ماند». این یعنی یک صعود و بازگشت به اصل، نه نیستی مطلق. بنابراین، وامدار حق دارد که امیدوار باشد و راهِ محتسبِ رها شده را پی بگیرد، اما این بار مستقیم به سرچشمه متصل شود. این آموزه، با آن نگاهِ اصیل مولانا که مرگ را نه پایانِ هستی، بلکه آغازِ هستیِ حقیقی می‌داند، کاملاً همسو است. آنچه از بین می‌رود، تعینات و تعلقات این جهان است؛ آنچه می‌ماند، جوهر روحانی و اتصال به اصل مطلق است.

نکات کلیدی

  • وجود انسان یک «جزر و مد عقل» در «بحر ارواح» است که عالم طبیعت کف آن بحر است.
  • مرگ، پایان مرحلهٔ «جزر» (نزول به ماده) و تثبیت مرحلهٔ «مد» (صعود و اتصال به اصل) است.
  • آنچه در جهان فانی به نظر از دست می‌رود، در حقیقت به رفعت و بقا می‌پیوندد.
  • این بیت تأکید می‌کند که مرگ به معنای نیستی مطلق نیست، بلکه بازگشت به سرچشمهٔ حقیقی است.
  • بصیرت عارفانه انسان را از واسطه‌ها به سوی اتصال مستقیم با حقیقت رهنمون می‌شود.

Sources: d6-s74 · 00:47:26

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.