Lezen Daftar 6 Khwarezmshah, moge God hem genadig zijn, ziet tijdens een rit in zijn escorte een zeer zeldzaam paard, en het hart van de koning hecht zich aan de schoonheid en behendigheid van dat paard. Imad al-Mulk koelt het paard af in het hart van de koning, en de koning verkiest zijn woorden boven zijn eigen zicht, zoals de wijze, moge God hem genadig zijn, in de Ilahi-nameh zei: 'Als de tong jaloers wordt, zul je Josef in karwaskatoen vinden.' Vanwege de jaloerse tussenkomst van de broeders van Josef, werd zoveel schoonheid in de harten van de kopers verborgen en leek het lelijk, zozeer dat 'zij behoorden tot de onverschilligen ten aanzien van hem.' Vers 3352

M6:3352 — فاتحه خواند و بسی لا حول کرد / فاتحه‌ش در سینه می‌افزود درد

فاتحه خواند و بسی لا حول کردفاتحه‌ش در سینه می‌افزود درد
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3352

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پادشاه برای رهایی از درد، فاتحه خواند و لا حول گفت، اما همان فاتحه‌اش در سینه دردش را افزون می‌کرد. معنا: پادشاه که اسیر کشش الهی شده بود، برای دفع آن به ذکر و دعا متوسل شد، اما این کار به جای تسکین، درد و جذبۀ او را بیشتر کرد.

شرح

این بیت یکی از دقیق‌ترین نکات مثنوی را در باب جاذبه و تمویه الهی برملا می‌کند. پادشاهِ هوشمند داستان، پس از آنکه دلش به اسبی بسته شد، در پی چرایی این دلباختگی بی‌منطق می‌افتد. او که ده‌ها و صدها اسب گرانبها در طویله دارد و «چشمش سیر» است، درمی‌یابد که این جذبه نمی‌تواند از خاصیت خود اسب باشد. او به قطعیت می‌رسد که «جادوی کرده است جادوآفرین»، یعنی این کشش، سحر و جذبه‌ای است از سوی خداوند که خالق همهٔ جادوان است؛ نوعی مسخِ دل از جایی دیگر. اینجاست که پادشاه برای مقابله با این حالت روحانیِ فائق، به «فاتحه خواندن» و «لا حول گفتن» روی می‌آورد. این افعال، همان‌طور که در روایات آمده و عادت جاری بوده است، برای «انفتاح دل» و دفع هم و غم و بلاست. انسان در مواجهه با امور دشوار یا غیرمترقبه، به ذکر و دعا پناه می‌برد تا خود را از آن برهاند یا تسکین یابد. اما نکتهٔ مولانا در اینجاست که این عملِ رایج و مرسوم، در مورد پادشاه اثری «عکس» می‌دهد. «فاتحه‌ش در سینه می‌افزود درد». یعنی نه تنها درد و جذبه را دفع نکرد، بلکه آن را افزون نمود و عمیق‌تر ساخت. مولانا بلافاصله این پارادوکس را با یک تبیین الهیاتی توضیح می‌دهد: «زان که او را فاتحه خود می‌کشید / فاتحه در جر و دفع آمد وحید». آری، فاتحه در دفع ضررها و کشیدن نفع‌ها «وحید» و بی‌نظیر است، اما در این مورد خاص، خودِ فاتحه نیز تحت فرمان «جادوآفرین» قرار گرفته و به ابزاری برای «کشیدن» و جذبِ بیشتر تبدیل شده بود. این یعنی، گاهی حتی قوی‌ترین ابزارهای روحانی ما نیز در دست ارادهٔ الهی می‌توانند به گونه‌ای متفاوت و برخلاف انتظار عمل کنند و ما را به عمق بیشتری از حالتی که از آن می‌گریختیم، سوق دهند. این درد که افزون می‌شود، نه درد رنج و عذاب، بلکه درد اشتیاق و بهت و حیرت است که جان را به سوی کمال می‌کشاند. این «تمویه الهی» است؛ فریب‌کاری و جاذبه‌ای که در آن خداوند خود را در آیینهٔ اسباب و پدیده‌ها به گونه‌ای می‌نماید که قلب را به جای دفع، به خود جذب کند و حجاب‌ها را از راهی ناگهانی و غیرمنتظره کنار زند.

نکات کلیدی

  • جذبه و کشش الهی می‌تواند از طریق پدیده‌های ظاهراً بی‌اهمیت عمل کند و دل را به تسخیر خود درآورد.
  • گاه حتی اعمال عبادیِ مرسوم برای دفع و گشایش، در مواجهه با ارادهٔ الهی اثری معکوس می‌یابند و به ابزار جذب عمیق‌تر تبدیل می‌شوند.
  • در مکتب مولانا، درد حاصل از کشش الهی نه رنج، که نشانه‌ای از گام نهادن در ساحت عمیق‌تر وجود و آگاهی است.
  • مولانا پادشاه را هوشمند و با بصیرت تصویر می‌کند که به جای سرکوب احساس، به دنبال ریشه و معنای آن می‌گردد و می‌فهمد که این ماجرا 'خاصیت این' اسب نیست.

Sources: d6-s75 · 00:54:28

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.