Lezen Daftar 6 De bestraffing van Yusuf de Waarachtige, moge Gods gebeden over hem zijn, met gevangenschap gedurende enkele jaren vanwege het vragen om hulp van iemand anders dan God, en zijn woorden: 'Vermeld mij bij uw heer,' met de bevestiging daarvan. Vers 3460

M6:3460 — چونک هنگام فراق جان شود / دیو دلال در ایمان شود

چونک هنگام فراق جان شوددیو دلال در ایمان شود
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3460

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هنگامی که زمانِ جداییِ جان (از بدن) فرامی‌رسد، دیو، همچون دلال، در ایمانِ آدمی رخنه می‌کند. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که در لحظات دشوار و به‌ویژه هنگام مرگ، شیطان در لباس دلال به سراغ ایمان انسان می‌آید تا او را بفریبد.

شرح

این بیتِ بلند و هشدارآمیز مولانا، نقطه‌ی اوجِ تمثیل خوارزمشاه و اسب و دلالِ مغرض، عمادالملک است. مولانا می‌خواهد این پدیده‌ی شوم را که چگونه شیطانی در لباس دلال، قلب انسان را از آنچه قیمتی‌ست، سرد می‌کند، به ژرف‌ترین بُعد هستی ما یعنی ایمان بکشاند.

همانطور که عمادالملک با غرضی پنهان، اسبِ بی‌نظیر را در چشم شاه خوارزمشاه بی‌مقدار ساخت، و مولانا می‌فرماید: «چون غرض دلاله گشت و واصفی / از سه گز کرباس یابی یوسفی»، یعنی اگر دلاله مغرض باشد، با چند ذرع کرباس، یوسف را می‌خرد یا می‌فروشد و او را بی‌ارج می‌نماید؛ دقیقاً در چنین وضعیتی، اما در بحرانی‌ترین و حساس‌ترین لحظهٔ زندگی، دیو به سراغ ما می‌آید. این «هنگام فراق جان» بی‌تردید اشاره به لحظهٔ احتضار و مرگ دارد، آن تنگنایی که در آن، جان از تن جدا می‌شود و انسان در اوج ضعف و تشنگی و استیصال است.

در این لحظه، شیطان در قالب یک «دلال» ظاهر می‌شود. دلال کیست؟ کسی که برای واسطه‌گری آمده است؛ کسی که معمولاً برای انجام کاری خیر، مثلاً واسطهٔ ازدواج، یا در معامله‌ای، طرفین را به هم می‌رساند. اما این دلال، «دیو دلال» است؛ دلالِ شیطانی که نیّتِ شر دارد. هدف او این است که ایمان شما را از شما بخرد، یا به تعبیری، شما را قانع کند که آن را به بهایی ناچیز بفروشید.

مولانا ادامه می‌دهد که «پس فروشد ابله ایمان را شتاب / اندر آن تنگی به یک ابریق آب». یعنی انسانِ ابله و بی‌عقل، در آن تنگنا و ضعفِ احتضار، به شتاب و بدون تأمل، ایمان خود را به یک «ابریق آب» می‌فروشد. اما این «ابریق آب» چیست؟ یک ظرف آب، یک شربت گوارا، وعده‌ای برای رفع تشنگی نهایی. این تمثیلی‌ست از چیزهای بسیار ناچیز و فانی دنیوی. در این باره حکایتی از مقالات شمس تبریزی نقل شده است که می‌گفتند عابدی هنگام مرگ از تلقین شهادت سر باز می‌زد. بعد از بهبودی مختصری توضیح داد که شیطان با یک جام آبِ گوارا به او وعدهٔ عمر ابد می‌داد اگر بر او سجده کند، و او در آن تشنگی مطلق مقاومت کرد. مولانا همین داستان را تعمیم می‌دهد به حال بسیاری از ما که تاب مقاومت در برابر این وسوسه‌های ناچیز را نداریم.

نکتهٔ کلیدی مولانا این است که این آب و ابریق، خود «خیالی» بیش نیست. «و آن خیالی باشد و ابریق نی / قصد آن دلال جز تخریق نی». یعنی نه آبی در کار است، نه ابریقی. همه فریب و وسوسه است. قصد این دیو دلال، تنها «تخریق» است؛ یعنی پاره کردنِ حقیقت و تباه ساختن ایمان.

اما مولانا این معاملهٔ خسارت‌بار را تنها به لحظهٔ مرگ محدود نمی‌کند. او به اکنونِ ما نظر می‌کند: «این زمان که تو صحیح و فربه‌هی / صدق را بهر خیالی می‌دهی». در همین امروز که سالم و قدرتمندیم، ایمان و راستی خود را به خاطر یک «خیال» می‌فروشیم. «همچو طفلی می‌ستانی گردکان». مثل کودکانی که گوهر را می‌دهند و گردو می‌گیرند، ما هم گوهر ایمان و عمر و عقل خود را به ازای «جوز پوسیدهٔ دنیا» (گردوهای پوک) می‌فروشیم. مولانا صراحتاً می‌گوید که «جوز پوسیده است دنیا ای امین / امتحانش کم کن از دورش ببین». بسیاری از علوم، منصب‌ها، شهرت‌ها و لذات این جهانی، در نهایت، چون گردوی پوک، فاقد مغز و حقیقت‌اند.

برای در امان ماندن از این فریب‌ها، مولانا بر «عقل دوراندیش» تأکید می‌کند. شیطان در آغاز، وعده‌های خود را همچون «بدر» (ماه شب چهارده، ماه کامل) به ما نشان می‌دهد: «هست از آغاز چون بدر آن خیال / لیک آخر می‌شود همچون هلال». اما اگر به پایان آن بنگریم، خواهیم دید که به «هلال» باریکی تبدیل می‌شود و سپس محو می‌گردد. «گر تو اول بنگری چون آخرش / فارغ آیی از فریب فاترش». عقل، یعنی همین دوراندیشی و توانِ دیدنِ فرجامِ امور. این همان «چشم مآل» است که پیامبر اسلام (ص) داشت؛ چشمی که جهان را «جیفه» (مردار) می‌دید و طالبانش را «کلاب» (سگان). او به پایانِ هر چیز می‌نگریست.

این داستان خوارزمشاه، خود یادآوری‌ست که: «چشم خود بگذاشت و چشم او گزید / هوش خود بگذاشت قول او شنید». مبادا چشم خود را ببندیم و چشمِ دلالان و فریبکاران را به عاریت بگیریم، یا عقل خود را به سخنانِ آن‌ها بسپاریم. باید مراقب «عصاکش»ی باشیم که خود از ما کورتر است. ما باید با «دید خود» و با «چشم مآل‌بین» حقیقت را ببینیم، نه با چشم «خسان» که ما را به مردارِ دنیا می‌کشانند.

نکات کلیدی

  • لحظهٔ فراق جان، اوج آسیب‌پذیری انسان و میدان نفوذ شیطان است.
  • شیطان در نقش «دلال»، ایمان را به بهایی اندک، چون «یک ابریق آب»، از انسان می‌ستاند.
  • این معاملهٔ زیان‌بار مختص لحظهٔ مرگ نیست؛ در طول زندگی نیز برای «جوز پوسیدهٔ دنیا»، گوهر ایمان را می‌بازیم.
  • مواجهه با فریب شیطان نیازمند «چشم مآل‌بین» و عقل دوراندیش است که فرجام هر چیز را می‌نگرد.
  • اعتماد به چشم دیگران و واگذاشتن قوهٔ عقلانی به «دیو دلال» از بزرگترین آفات است.

Sources: d6-s77 · 21:46 d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 41:44 d6-s77 · 43:42

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.