Lezen Daftar 6 De zonen van de sultan gingen, volgens het principe 'De mens is hebzuchtig naar wat hem verboden is,' 'Wij toonden onze dienstbaarheid, maar uw slechte aard begreep niet hoe hij die moest kopen.' Zij negeerden alle adviezen van hun vader en gingen naar dat verboden fort, en vielen zo in de put van beproeving. En hun verwijtende zielen zeiden: 'Is er geen waarschuwer tot u gekomen?' Zij zeiden huilend en vol spijt: 'Hadden wij maar geluisterd of begrepen, dan waren wij niet onder de bewoners van de Hel geweest.' Vers 3703

M6:3703 — پنج از آن چون حس به سوی رنگ و بو / پنج از آن چون حس باطن رازجو

پنج از آن چون حس به سوی رنگ و بوپنج از آن چون حس باطن رازجو
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3703

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پنج در از آن قلعه، همچون حس‌های بیرونی، رو به سوی رنگ و بو دارد؛ و پنج در دیگر، همچون حس‌های باطنی، جویای رازهاست.

معنا: مولانا در توصیف قلعه‌ای خیالی، توضیح می‌دهد که این قلعه ده دروازه دارد؛ نیمی رو به جهان محسوسات مادی و نیمی رو به جهان باطنیِ معنوی.

شرح

در این بیت، مولانا به توصیف «قلعهٔ ذات الصور» می‌پردازد، قلعه‌ای پر از صورت و نقش و نگار که پیش‌تر از آن یاد کرده بود. این قلعه، همان‌گونه که می‌بینید، ده در دارد: پنج در رو به سوی عالم حس و رنگ و بو، یعنی جهان مادی که با حواس ظاهری ما قابل ادراک است، و پنج در دیگر رو به سوی «حس باطن رازجو». این حس باطن، همان‌طور که از نامش پیداست، مربوط به عالم ماوراء طبیعت و معانی پنهان است. بی‌تردید، مولانا در اینجا اشاره به حواس خمسهٔ ظاهره (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، بساوایی) و حواس خمسهٔ باطنهٔ قدما (همچون قوهٔ حافظه، قوهٔ خیال، حس مشترک و...) دارد که همگی ابزارهای ادراک ما هستند.

من این قلعه را نه صرفاً یک تمثیل، بلکه یک جغرافیای هستی‌شناسانه می‌دانم. این قلعه در حقیقت یک عالم میانه است، عالمی بین طبیعت محض و ماوراء طبیعت محض، که در فلسفهٔ شیخ شهاب‌الدین سهروردی از آن به «عالم خیال منفصل» تعبیر می‌شود. در این عالم، صورت‌ها وجود دارند و حتی مقدار دارند، اما از ماده تهی هستند. گویی وارد فضایی شده‌ایم که تمام قوانین متعارف مادی دگرگون می‌شوند و ادراک ما به شیوه‌ای دیگر صورت می‌گیرد.

این اشاره به «ذات الصور» و «رازجو» بودن حس باطن، ما را به یکی از کلیدی‌ترین معرفت‌های مولانا رهنمون می‌شود: قصهٔ صورت و بی‌صورتی. همان‌طور که بارها گفته‌ام، «صورت از بی‌صورتی آمد برون / باز شد که انا الیه راجعون». عالم ابتدا عالم صور نبوده، بلکه عالم معانی بی‌صورت بوده است. صورت‌ها در واقع جلوه‌های معنا هستند، درست مانند لفظ که صورت بر معناست. این قلعهٔ پر از صورت نیز در نهایت تجلی‌گاه همان بی‌صورتی و معنای مطلق است که حواس باطنی ما جویای آن هستند. ورود به این قلعه و مفتون شدن به صورت‌های آن، مرحله‌ای است که می‌تواند یا انسان را در دام ظاهر نگه دارد یا او را به سوی حقیقت رازجو رهنمون شود.

نکات کلیدی

  • قلعهٔ ذات الصور، جهان میانهٔ صورت‌های برزخی میان طبیعت و ماورای طبیعت است.
  • حواس ظاهری ما به سوی جهان رنگ و بو (ماده) و حواس باطنی به سوی رازهای معنوی (معنا) گشوده‌اند.
  • این بیت به این تم اصلی مثنوی اشاره دارد که صورت‌ها از بی‌صورتی برمی‌آیند و به آن بازمی‌گردند.
  • مولانا عالم خیال را به عنوان پلی برای ادراک حقایق ماورایی معرفی می‌کند.
  • فریب‌خوردگی از صورت‌های این قلعه نشانگر قدرت جلوه‌های ظاهری در حواس ماست.

Sources: d6-s82 · 20:46 d6-s82 · 23:50

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.