Lezen Daftar 6 Het verhaal van de twee broers, de een baardeloos en de ander kaal, die op een nacht in een ongehuwd huis sliepen. Toevallig stapelde de baardeloze bakstenen op zijn zitvlak. Uiteindelijk kwam de kruiper en verwijderde de bakstenen met list en zachtheid van achter hem. Het kind werd wakker en ruziede: 'Waar zijn deze bakstenen? Waar hebt u ze gebracht en waarom hebt u ze meegenomen?' Hij zei: 'Waarom hebt u deze bakstenen daar neergelegd?' Tot het einde. Vers 3868

M6:3868 — زانک شیطان خشت طاعت بر کند / گر دو صد خشتست خود را ره کند

زانک شیطان خشت طاعت بر کندگر دو صد خشتست خود را ره کند
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3868

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: زیرا که شیطان خشت‌های طاعت را از جا برمی‌کَنَد؛ اگرچه دویست خشت هم باشد، راهی برای خود می‌گشاید (و او را گمراه می‌کند). معنا: این بیت بیان می‌کند که تلاش‌ها و طاعات بشری، هرچند بسیار باشند، در برابر وسوسه‌های شیطان ضعیف و آسیب‌پذیرند و راه را برای نفوذ او باز می‌گذارند.

شرح

این بیت در ادامهٔ حکایت اَمرَد جوان می‌آید که از بدخواهان زمانه شکایت می‌کند و حسرت مردی «کوسه» (با چند تار مو بر چانه) را می‌خورد که از این تعرّض‌ها در امان است. مولانا در اینجا نکته‌ای بس عمیق و بنیادین را مطرح می‌کند: خشت‌های طاعت که انسان با کوشش و مجاهدت خود برپا می‌سازد، هرچند هم که فراوان باشند — «گر دو صد خشتست» — باز هم در برابر وسوسه و نیرنگ شیطان آسیب‌پذیرند و او «خود را ره کند»، یعنی راهی برای نفوذ می‌یابد و فرد را گمراه می‌سازد.

این خشت‌های طاعت، نمادی از کوشش‌های بشری و خودساخته‌اند که انسان برای حراست از خود در برابر گناه و خطا بنا می‌کند. اما مولانا می‌فرماید این تدابیر دفاعی که از جانب خود ماست، نمی‌تواند مصونیتی دائمی و لایزال فراهم کند. شیطان راهزنی است چیره دست که می‌تواند این حصارهای طاعت‌پرست را «بر کند». همان‌طور که در ادامهٔ داستان می‌آید، آن دو سه تار موی چانه که مایهٔ نجات مرد کوسه است، چیزی جز «سایهٔ عنایت الهی» نیست. خشت را تو برپا می‌کنی و لذا شیطان به آن راه دارد؛ اما آن موها عطای الهی است.

من قبلاً هم گفته‌ام که مولانا اینجا از یک تمثیل دلنشین استفاده می‌کند: تو می‌توانی صد قفل بر در مغازه‌ات بزنی، اما شب هنگام، یک دزد «خیره‌سر» می‌تواند همه را بشکند و دارایی‌ات را ببرد. اما یک مهر کوچک که یک «شهنه» یا یک دادستان بر در جایی می‌زند، پهلوانان را هم می‌ترساند و کسی جرئت شکستن آن را به خود نمی‌دهد. آن صد قفل، همان «خشت‌های طاعت» ماست که با کوشش خود می‌سازیم؛ اما آن مهر کوچک، «عطای آن سو» و «سایهٔ عنایت» است. ایمنی واقعی نه از کثرت اعمال صالحِ تکیه‌کرده بر خود، بلکه از لطف و عنایت بی‌واسطهٔ حق می‌آید. این هشداری است به «طاعت‌پرستی» که شخص را در معرض آفت و فساد قرار می‌دهد، چرا که به جای تکیه بر خدا، به عمل خود تکیه کرده است. ایمان حقیقی و سلامت روح، در گرو فهم عمیق این تمایز است: کوشش‌های ما مهم‌اند، اما مصونیت ما از کرم حق است.

نکات کلیدی

  • تلاش‌ها و اعمال عبادی انسان (خشت طاعت)، هرچند زیاد باشند، در برابر وسوسه‌های شیطان ضعیف و آسیب‌پذیرند.
  • ایمنی حقیقی و محافظت پایدار، نه از کوشش‌های خودساخته، بلکه از عنایت و لطف الهی حاصل می‌شود.
  • تکیه بر طاعات و اعمال صالح خود (طاعت‌پرستی) انسان را در معرض گمراهی و فساد قرار می‌دهد.
  • عنایت الهی همچون مهری قدرتمند است که در برابر متجاوزان نفوذناپذیر است، در حالی که قفل‌های بی‌شمار ساخته دست بشر قابل شکستن‌اند.
  • این بیت تلنگری است برای پرهیز از خودبینی در سلوک معنوی و لزوم فروتنی و توکل به فضل حق.

Sources: d6-s86 · 01:04:30 d6-s86 · 01:05:45 d6-s86 · 01:06:38

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.