Lezen Daftar 6 Het verhaal van Imru' al-Qais, die een koning van de Arabieren was en buitengewoon mooi van uiterlijk was, de Jozef van zijn tijd. En de Arabische vrouwen, zoals Zulaikha, waren dolverliefd op hem. En hij was een dichter, van nature geneigd om te zeggen: 'Sta stil, laten we huilen ter herinnering aan een geliefde en een verblijf.' Terwijl alle vrouwen hem met heel hun ziel zochten, waarom dan zijn gedichten en zijn jammerklachten? Tenzij hij wist dat dit alles slechts afbeeldingen waren die op de planken van aarde waren geschilderd. Uiteindelijk overkwam deze Imru' al-Qais een toestand waarin hij midden in de nacht zijn koninkrijk en kinderen verliet, zich in een derwisjmantel verborg en van het ene land naar het andere trok, op zoek naar Degene die vrij is van landsgrenzen: 'Hij begunstigt met Zijn genade wie Hij wil.' Tot het einde. Vers 3985

M6:3985 — تا بیامد خشت می‌زد در تبوک / با ملک گفتند شاهی از ملوک

تا بیامد خشت می‌زد در تبوکبا ملک گفتند شاهی از ملوک
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3985

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او تا به تبوک رسید و مشغول خشت‌زنی شد؛ به پادشاه گزارش دادند که پادشاهی از میان شاهان (یعنی امروالقیس) اینجاست. معنا: این بیت نشان می‌دهد که امروالقیس، پس از رها کردن پادشاهی‌اش، به تبوک رفته و در کسوت یک کارگر ساده خشت می‌سازد، اما هویت شاهانه‌اش از دید مردم و پادشاه محلی پنهان نمی‌ماند.

شرح

مولانا در اینجا داستان امروالقیس، پادشاه و شاعر نامدار دوران جاهلی عرب، را روایت می‌کند، اما روایت او با آنچه تاریخ‌نگاران نقل کرده‌اند تفاوتی عمیق دارد. تاریخ می‌گوید امروالقیس پس از شکست در خون‌خواهی پدرش به روم گریخت و در آنجا درگذشت. اما مولانا قصه‌ای دیگر می‌سراید؛ او امروالقیس را به هیئت یک سالک عاشق درمی‌آورد که پادشاهی خود را رها کرده و در جستجوی حق، به تبوک رسیده است. این نکته برای من بسیار مهم است که مولانا در مقام یک «آفرینندهٔ قصه» ظاهر می‌شود، نه یک «گزارشگر تاریخ»؛ او داستان‌ها را بازآفرینی می‌کند تا مراد عرفانی خود را بیان کند. این ویژگی در سراسر مثنوی مشهود است.

بیت می‌گوید که امروالقیس به تبوک آمد و در آنجا، که از مناطق تحت قلمرو بیزانس بود، مشغول «خشت‌زنی» شد. این «خشت‌زنی» نمادی از نهایت افتادگی و روی آوردن به کار ساده و گمنامی است، آن هم برای پادشاهی که پیش‌تر در اوج قدرت و جلال بوده است. این تغییر وضعیت، یعنی از پادشاهی به کارگری، اوج ازخودبریدگی و فداکاری در راه «شکار عشق» است که مولانا در ابیات بعدی به آن اشاره می‌کند. او با کد و زحمت، به دنبال معشوقی از نوع دیگر است.

اما نکتهٔ درخور تأمل این است که حتی در این وضعیت مبدل و گمنام، «شاهی از ملوک» بودن امروالقیس پنهان نمی‌ماند. گویا حقیقت باطنی و مقام معنوی یک انسان، حتی اگر در جامهٔ درویشی پنهان شود، سرانجام خود را آشکار می‌سازد. «با ملک گفتند» که یک پادشاه بزرگ، هرچند که خود را به هیئت یک کارگر درآورده باشد، در تبوک حضور دارد. این گزارش به پادشاه محلی روم، سرآغاز روایتی شگفت‌انگیز است که نشان می‌دهد چگونه عشق و سلوک عارفانه می‌تواند حتی قلوب سلاطین عالم را دگرگون کند. چنان که مولانا در ادامه داستان می‌آورد، نفوذ کلام امروالقیس چنان بود که پادشاه روم را نیز مجذوب خود ساخت و او را از تخت و تاج بی‌زار کرد. این واقعه برای مولانا گواهی بر این مدعاست که «عشق یک کرت نکردست این گنه»، یعنی قدرت برکندن آدمی از تعلقات دنیوی کار تازه‌ای برای عشق نیست و بارها تکرار شده است.

نکات کلیدی

  • مولانا از داستان‌های تاریخی برای بیان حقایق عرفانی و اخلاقی خود بهره می‌گیرد و به بازآفرینی آن‌ها می‌پردازد.
  • ترک مقام و منزلت دنیوی و روی آوردن به گمنامی، گامی بنیادین در سلوک عاشقانه است.
  • حقیقت باطنی و کرامت معنوی انسان، حتی در جامهٔ فقر و افتادگی، خود را آشکار می‌سازد.
  • عشق، نیرویی دگرگون‌کننده است که قدرتی فراتر از سلطنت‌های دنیوی دارد و می‌تواند انسان‌ها را از تعلقات برکند.

Sources: d6-s89 · 00:20:02 d6-s89 · 00:22:55 d6-s89 · 00:24:57

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.