Lezen Daftar 6 Het verhaal van Imru' al-Qais, die een koning van de Arabieren was en buitengewoon mooi van uiterlijk was, de Jozef van zijn tijd. En de Arabische vrouwen, zoals Zulaikha, waren dolverliefd op hem. En hij was een dichter, van nature geneigd om te zeggen: 'Sta stil, laten we huilen ter herinnering aan een geliefde en een verblijf.' Terwijl alle vrouwen hem met heel hun ziel zochten, waarom dan zijn gedichten en zijn jammerklachten? Tenzij hij wist dat dit alles slechts afbeeldingen waren die op de planken van aarde waren geschilderd. Uiteindelijk overkwam deze Imru' al-Qais een toestand waarin hij midden in de nacht zijn koninkrijk en kinderen verliet, zich in een derwisjmantel verborg en van het ene land naar het andere trok, op zoek naar Degene die vrij is van landsgrenzen: 'Hij begunstigt met Zijn genade wie Hij wil.' Tot het einde. Vers 3991

M6:3991 — هم من و هم ملک من مملوک تو / ای به همت ملک‌ها متروک تو

هم من و هم ملک من مملوک توای به همت ملک‌ها متروک تو
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3991

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هم من و هم مُلک من، همه‌مان مملوک و بندۀ توایم، ای کسی که به همت بلندت، ملک‌ها و پادشاهی‌ها را ترک کرده‌ای و وانهاده‌ای.

معنا: پادشاه روم در خطاب به امرؤالقیس می‌گوید که او و کشورش هر دو از آنِ امرؤالقیس هستند، و این را در برابر همت والای امرؤالقیس قرار می‌دهد که به خاطر عشق، ملک‌های دنیوی را ترک کرده است.

شرح

این بیت در میانهٔ داستانی دل‌انگیز از مثنوی می‌آید که مولانا در آن، حکایتِ امرؤالقیس و پادشاه روم را بازگو می‌کند. پادشاه روم، امرؤالقیسی را می‌بیند که با وجود مقام بلند پادشاهی و زیبایی یوسف‌گونه‌اش، در نهایت فروتنی به «خشت‌زنی در تبوک» مشغول است، چرا که در «شکار عشق» است و ملک‌ها را به واسطهٔ همتی والاتر «متروک» خود کرده است. پادشاه روم که تحت تأثیر هیبت و مقام او قرار گرفته، با پیشنهاد بخشیدن تخت و تاج خود، می‌کوشد تا او را نزد خود نگه دارد.

پادشاه با کلماتی دلکش، و به تعبیر مولانا با «فلسفه‌بافی» و «یاوه‌گویی»، سعی در ترغیب امرؤالقیس دارد. اما امرؤالقیس، با آن سکوتِ پُر راز و رمز و سپس با فاش کردن اسرار عشق و درد خود، پادشاه را چنان متأثر می‌کند که او نیز «از تخت و کمر بیزار» می‌شود و راه عشق می‌پوید. اینجاست که مولانا با قاطعیت می‌فرماید: «عشق یک کرت نکردست این گنه»، یعنی این نخستین بار نیست که عشق چنین می‌کند؛ بارها و بارها مردمان را از ملک و پادشاهی برکنده و به آوارگی و بیچارگی کشانده است. این «گناه» نیست، بلکه طبیعت و خاصیت عشق است.

مولانا در ادامهٔ این حکایت، به بیان یک نکتهٔ عمیق فلسفی می‌پردازد: «منّ اخیر». در منطق و فلسفه، «منّ اخیر» به آن آخرین جزء از علت تامه اطلاق می‌شود که با افزودن آن، یک پدیده به وقوع می‌پیوندد. مثلاً کشتی‌ای که تا آستانهٔ غرق شدن بارگیری شده و با افزودن یک مَن یا یک کیلو بار دیگر، غرق می‌شود؛ آن یک کیلو، منّ اخیرِ غرق شدن تلقی می‌گردد. علت تامه از زنجیره‌ای از عوامل تشکیل شده، اما ما در زبان عرفی، حلقهٔ پایانی را علت می‌نامیم.

مولانا بر این باور است که در وجود و سلوک آدمی، این «منّ اخیر» چیزی جز عشق نیست. عشق، آن عامل نهایی و تعیین‌کننده‌ای است که وقتی بر وجود آدمی فرود می‌آید، کار را تمام می‌کند؛ آدمی را متحول می‌سازد و مسیر او را بی‌بازگشت می‌گرداند. تا عشق نیاید، گویی که هنوز کار آدمی ناتمام است، هنوز بر سر پای خویش ایستاده و خود را مالک می‌بیند. اما همین که عشق «منّ اخیر» خود را بر روح می‌افکند، آدمی دیگر سرپا نمی‌ماند، در دریای آن غرق می‌شود و تمامی ملک‌ها و دارایی‌های پیشین خود را «متروک» می‌بیند. عشق «غذای جان» است، و چون جان از این غذای شریف سیر شود، از دیگر اغذیه‌های عالم، که تمامی ملک‌ها و مناصب را در بر می‌گیرد، بی‌نیاز و حتی بیزار می‌گردد.

نکات کلیدی

  • عشق، مقام و قدرت دنیوی را بی‌اعتبار می‌سازد؛ امرؤالقیس، پادشاهی را رها کرده و به خشت‌زنی مشغول است.
  • همت و آرمان معنوی (همت)، معیار حقیقی ارزش‌گذاری است که ملک‌ها را متروک می‌کند.
  • قدرت 'حال' و الهام روحانی بر 'قال' و استدلال‌های فلسفی غلبه می‌کند؛ راز امرؤالقیس پادشاه روم را متحول می‌کند.
  • عشق، 'منّ اخیر' وجود آدمی است؛ آن عامل نهایی و تعیین‌کننده‌ای که حضورش همه چیز را دگرگون می‌سازد.
  • طبیعت عشق، برکندن انسان از تعلقات دنیوی و سیراب کردن او از خویش است؛ از این رو دیگر به ملک‌ها میلی ندارد.

Sources: d6-s89 · 00:22:55 d6-s89 · 00:24:57 d6-s89 · 00:28:24

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.