Lezen Daftar 6 Het verhaal van Imru' al-Qais, die een koning van de Arabieren was en buitengewoon mooi van uiterlijk was, de Jozef van zijn tijd. En de Arabische vrouwen, zoals Zulaikha, waren dolverliefd op hem. En hij was een dichter, van nature geneigd om te zeggen: 'Sta stil, laten we huilen ter herinnering aan een geliefde en een verblijf.' Terwijl alle vrouwen hem met heel hun ziel zochten, waarom dan zijn gedichten en zijn jammerklachten? Tenzij hij wist dat dit alles slechts afbeeldingen waren die op de planken van aarde waren geschilderd. Uiteindelijk overkwam deze Imru' al-Qais een toestand waarin hij midden in de nacht zijn koninkrijk en kinderen verliet, zich in een derwisjmantel verborg en van het ene land naar het andere trok, op zoek naar Degene die vrij is van landsgrenzen: 'Hij begunstigt met Zijn genade wie Hij wil.' Tot het einde. Vers 4002

M6:4002 — این بود آن لحظه کو خشنود شد / من چه گویم چونک خشم‌آلود شد

این بود آن لحظه کو خشنود شدمن چه گویم چونک خشم‌آلود شد
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4002

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این بود آن لحظه‌ای که (عشق) خشنود و راضی بود؛ حال چه بگویم آنگاه که خشمگین و غضب‌آلود شود؟ معنا: این بیت به بی‌رحمی و قدرت سهمگین عشق اشاره می‌کند، حتی در لحظاتی که در ظاهر آرام و خشنود است، چه رسد به زمانی که خشمگین و غضب‌آلود جلوه کند.

شرح

این بیت از آن جمله‌یابی‌های شگرف مولاناست که بی‌رحمی و مقتضیات سهمگین عشق را به تصویر می‌کشد، حتی در آرام‌ترین جلوه‌هایش. مولانا پیش از این بیت، عشق را «خشم‌آلوده زه کرده کمان» می‌خواند؛ کمانی که تیر در آن نهاده شده و آماده‌ی پرتاب است. این تعبیر، نشان‌دهنده‌ی چهره‌ی خون‌خوار و بی‌رحم عشق است که ذره‌ای از خودخواهی را برنمی‌تابد و جان را به آسانی قربانی می‌کند.

آنچه مولانا در این بیت می‌گوید، فراتر از یک توصیف ساده است؛ او یک موقعیت پارادوکسیکال را پیش روی ما می‌گذارد. می‌پرسد: «این بود آن لحظه کو خشنود شد»، یعنی این همه بی‌باک‌ و بی‌پروا عمل کردن و سرها را به پشیزی خریدن، همه در هنگامی است که عشق در اوج رضایت و خشنودی خود قرار دارد. اگر این عشق راضی و خوشنود، چنین "خیره‌کشی" و بی‌باک است، پس «من چه گویم چونک خشم‌آلود شد؟» چه تصویری می‌توانم از آن عشق غضبناک بدهم؟ این یک سؤال بلاغی است که عمق هولناکی و قدرت مطلق عشق را به رخ می‌کشد.

من بارها گفته‌ام که عشق در نگاه مولانا «لاابالی» است؛ یعنی بی‌مبالات و بی‌پروا. به هیچ مقام و منزلتی نگاه نمی‌کند؛ نه پادشاه می‌شناسد، نه شیخ و نه وزیر. کارش تهی کردن، شکستن و از میان برداشتن "خود" است تا سالک را از هرچه غیر خودش پر کند. شمس با مولانا چنین کرد. عشق خونی است، خون‌ریز و بی‌رحم است تا «بگریزد هر که بیرونی بود»؛ تا آنانی که اهلش نیستند، از همان آغاز پای پس کشند و خود را خسته نکنند.

پس این بیت، نه یک بیت درباره‌ی خشنودی صرف عشق، که فریادی است از ماهیت بنیادین و هراس‌انگیز آن. عشقی که حتی در رضایتش نیز، چهره‌ای از طلب‌کاری و بی‌رحمی دارد و آماده است تا جان و سر را فدا کند. این همان عشقی است که حافظ نیز زیر شمشیر غمش، رقص‌کنان رفتن را نیک‌سرانجام می‌دانست: «زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت / کآن که شد کشته‌ی او نیک‌سرانجام افتاد.» این سخن مولاناست که «کشتنی به از هزاران زندگی». جان ما فدای این عشق باد و فدای آن شمشیری که ما را در راه آن می‌کشد.

نکات کلیدی

  • عشق، حتی در اوج خشنودی، چهره‌ای بی‌رحم و طلب‌کار از خود نشان می‌دهد.
  • این بیت به ذات پارادوکسیکال عشق اشاره دارد که در ظاهر آرام، اما باطناً بی‌پروا و خونی است.
  • مولانا عشق را «لاابالی» توصیف می‌کند؛ یعنی بی‌مبالات به جایگاه و مقام انسان‌ها.
  • وظیفه عشق، تهی کردن «خود» و شکستن منیت است تا سالک آماده دریافت فیض الهی شود.
  • چهره «خونی» عشق، غربال‌گری می‌کند تا فقط اهل سلوک در مسیر باقی بمانند.

Sources: d6-s89 · 00:35:18 d6-s89 · 00:47:11

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.