Lezen Daftar 6 Het verhaal van Imru' al-Qais, die een koning van de Arabieren was en buitengewoon mooi van uiterlijk was, de Jozef van zijn tijd. En de Arabische vrouwen, zoals Zulaikha, waren dolverliefd op hem. En hij was een dichter, van nature geneigd om te zeggen: 'Sta stil, laten we huilen ter herinnering aan een geliefde en een verblijf.' Terwijl alle vrouwen hem met heel hun ziel zochten, waarom dan zijn gedichten en zijn jammerklachten? Tenzij hij wist dat dit alles slechts afbeeldingen waren die op de planken van aarde waren geschilderd. Uiteindelijk overkwam deze Imru' al-Qais een toestand waarin hij midden in de nacht zijn koninkrijk en kinderen verliet, zich in een derwisjmantel verborg en van het ene land naar het andere trok, op zoek naar Degene die vrij is van landsgrenzen: 'Hij begunstigt met Zijn genade wie Hij wil.' Tot het einde. Vers 4039

M6:4039 — خالی از خود بود و پر از عشق دوست / پس ز کوزه آن تلابد که دروست

خالی از خود بود و پر از عشق دوستپس ز کوزه آن تلابد که دروست
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4039

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او از خود خالی بود و از عشق دوست پُر بود؛ پس از کوزه همان می‌تراود که در آن است. معنا: این بیت بیان می‌کند که وقتی وجود انسان از خودخواهی تهی و از عشق الهی لبریز شود، هر آنچه از او سرچشمه می‌گیرد، بوی و رنگ عشق خواهد داشت.

شرح

این بیت، با لحن قاطع و روشن مولانا، یکی از بنیادی‌ترین اصول عرفان، یعنی فنای فی‌الله و غرقگی در معشوق را بیان می‌کند. وقتی می‌گوید «خالی از خود بود و پُر از عشق دوست»، یعنی سالک وجود خود را از تعلقات، خودبینی‌ها و منیّت‌ها تهی ساخته است. این «خود»، همان حجاب ضخیمی است که مانع از درک حضور دوست می‌شود. مولانا به زیبایی تمام می‌فرماید که وقتی این جام وجود از خود خالی شد، بی‌درنگ از عشق الهی پُر می‌شود؛ هیچ خلاء و برهوتی در ساحت هستی سالک باقی نمی‌ماند. پس از آن، با مثالی ملموس و پرمعنا، این قاعده را تشریح می‌کند: «پس ز کوزه آن تلابد که دروست». «تلابد» که هم‌معنی «تراود» است، به معنی نشت کردن و بیرون آمدن آرام و طبیعی مایع از ظرف است. این تشبیه نشان می‌دهد که ظهور عشق از وجود چنین سالکی، نه تصنعی و نه تظاهر است، بلکه عین ذات و طبیعت ثانوی او شده است. همان‌طور که از کوزه‌ی پُر از آب، آب می‌تراود و از کوزه‌ی پُر از سرکه، سرکه، از وجود پُر از عشق نیز جز عشق نمی‌تراود. این حال، حالِ «بی‌خودی» و «فنا» است؛ جایی که عاشق دیگر به اراده‌ی خود عمل نمی‌کند، بلکه این معشوق است که از زبان و دست او سخن می‌گوید و عمل می‌کند. در واقع، خودی از او باقی نمانده تا به چیزی جز عشق مشغول شود. همان‌طور که قبلاً گفته‌ام، اینجاست که معشوق به جای او حرکت می‌کند، حرف‌ها را بر زبان او می‌گذارد و فکرها را در مغز او می‌نشاند. تمام وجودش به سویی می‌رود که «خاطرخواه اوست». مولانا در جای دیگری این را به نحو روشن‌تر تبیین می‌کند: «ور بگوید فقر، فقه، فقر آید هم / هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق / از دهانش می‌جهد تا کوی عشق». یعنی هرچه از دهان چنین عاشقی خارج شود، چه کلام و چه عمل، همه آکنده از بوی عشق و وفاداری است. حتی خنده‌ها و گریه‌های او نیز معنای عاشقانه به خود می‌گیرد؛ چنانکه زلیخا وقتی می‌خندید، خنده‌اش بوی خوش «زعفران وصل» می‌داد، و وقتی می‌گریست، گریه‌اش بوی تند «پیاز بعاد» (دوری) می‌داد. هر دو حالت، چه وصل و چه فراق، تجلی آن عشق درونی بود و جز آن نمی‌توانست باشد. این درس بزرگی است که ما آدمیان، با این صد دل و صد مراد که به صد جهت می‌تازند، هرگز به این مقام نمی‌رسیم. برای رسیدن به این «اتحاد»، ذهن و هوش باید در یک نقطه، تحت تأثیر «مغناطیس قوی» عشق، جمع شوند. این بی‌صورتی و تهی شدن از خویش، در واقع همان کارکردی را دارد که نیِ مثنوی در خود مولانا یافته بود؛ نیِ بی‌هویت و تهی، که پذیرای دم نای‌نواز شد و نغمه‌ی عشق سر داد. این مقام، مقامِ بی‌شکری و بی‌گله است؛ ورای هرگونه توقع و اعتراض، فقط ظهور آنچه در درون است.

نکات کلیدی

  • تهی کردن خود از نفس و منیّت، پیش‌شرط پر شدن از عشق الهی است.
  • آنچه از وجود انسانِ پُر از عشق می‌تراود، کاملاً طبیعی و بی‌تکلف است و جز عشق نیست.
  • مقام «بی‌خودی» جایی است که عاشق دیگر به اراده‌ی خود عمل نمی‌کند، بلکه معشوق از او ظاهر می‌شود.
  • هر کلام و عملی از وجود عاشق، حتی خنده و گریه‌اش، تجلی همان عشق درونی است.
  • برای رسیدن به این مقام، انسان باید از کثرت دغدغه‌ها رها شده و تمام وجودش را به یک مراد (عشق) بسپارد.
  • این بیت نمودار بی‌صورتی وجود مولاناست که همچون نیِ تهی، پذیرای دم الهی شد.

Sources: d6-s90 · 00:21:14 d6-s90 · 00:22:29 d6-s90 · 00:39:11 d6-s90 · 00:40:02 d6-s88 · 21:14:00

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.