Lezen Daftar 6 Na hun geheime verblijf in de steden van China, in de hoofdstad, en na een lange periode van ongeduld, verloor de oudste zijn geduld en zei: 'Ik ga, vaarwel. Ik zal mezelf aan de koning aanbieden, maar een stap die mij naar mijn doel brengt, of ik werp mijn hoofd als offer.' En: 'O voeten, breng mij naar het doel en de wens, of leg mijn hoofd neer, net als mijn hart, uit zijn handen.' En het advies van zijn broers had geen nut voor hem: 'O berisper van geliefden, laat een groep die God heeft misleid; hoe kunt u hen leiden?' Tot het einde. Vers 4166

M6:4166 — حلق کو نبود سزای آن شراب / آن بریده به به شمشیر و ضراب

حلق کو نبود سزای آن شرابآن بریده به به شمشیر و ضراب
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4166

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گلویی که سزاوار نوشیدن آن شراب (شراب عشق) نباشد، بهتر است که با شمشیر و کارد بریده شود.

معنا: این بیت بیانگر آن است که هر عضوی از بدن که در مسیر عشق الهی و تجربهٔ وصال به کار نیاید، بی‌ارزش و حتی مانع است و سزاوار فناست.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخنان شورانگیز و بی‌باکانهٔ عاشقی آمده که در مسیر عشق، تمام موازین عقلانی و احتیاط‌های معمول را فرونهاده است. پیش از این بیت، او فریاد می‌زند که «صبر من مرد آن شبی که عشق زاد» و «من علم اکنون به صحرا می‌زنم / یا سراندازی و یا روی صنم». یعنی دیگر راهی جز فداکاری مطلق و وصال معشوق برایش نمانده است. در چنین وضعیتی، مولانا، از زبان این عاشق، ملاکی رادیکال برای ارزش‌گذاری اعضای بدن مطرح می‌کند؛ معیاری که در آن، هر چیزی که در خدمت عشق نباشد، نه تنها بی‌فایده است، بلکه وجودش دردسرآفرین تلقی می‌شود.

من، بر این باورم که این «شراب» بی‌گمان همان «شراب عشق» است؛ شرابی که نه تنها انسان را از خود بی‌خود می‌کند، بلکه به او حیاتی دیگر می‌بخشد و او را به عالمی فراتر از تنگنای هستی مادی رهنمون می‌شود. مولانا در اینجا تمام اعضا و جوارح را ذیل یک غایت یگانه می‌آورد: آیا این عضو در خدمت آن وصال نهایی است؟ آیا این گلو برای نوشیدن شراب معرفت و عشق مهیاست؟ اگر نه، چه ثمری دارد؟ بهتر که نباشد.

این نگاهی است که مولانا به شکلی گسترده‌تر به تمام اجزای وجود آدمی تعمیم می‌دهد. او می‌پرسد: «آدمی جان را برای چه می‌خواهد؟ چشم را برای چه می‌خواهد؟ گوش را برای چه می‌خواهد؟» پاسخ روشن است: هریک از اینها اگر در راه معشوق به کار نیاید، از مقصود اصلی خود باز مانده و ارزش وجودی خویش را از دست داده است. این اندیشه در ادامهٔ بیت‌های پس از آن، برای «دیده» (چشم)، «گوش»، «دست» و «پا» نیز تکرار می‌شود. چشمی که از دیدار معشوق «در فره» و شادمان نباشد، کور باد. دستی که «نصاب» و بهره‌ای از محبت ندارد، شکسته باد. و پایی که به «نرگس‌زار» محبوب نرساند، در زنجیر بماند بهتر است.

این شدت و قاطعیت در بیان، نشانگر عمق وجودی و بی‌باکی عاشقی است که مولانا تصویر می‌کند. در دیدگاه او، عشق تنها راه نیست؛ بلکه تنها مقصد و تنها حقیقت است. اوج این تفکر را در دعای عرفه منسوب به ابن عطای اسکندرانی می‌بینیم که می‌گوید: «عمیت عین لا تراک علیها رقیبا»، یعنی «کور باد چشمی که تو را نبیند». این هم‌نوایی، گرچه در بستر فرهنگی متفاوتی شکل گرفته، اما از یک روح مشترک عرفانی حکایت می‌کند: روح فداکاری مطلق در راه محبوب. مولانا به روشنی در اینجا از هر نوع محافظه‌کاری و ترس از «تهلکه» روی برمی‌تابد؛ مرگ و آسیب جسمانی برای او که عشق در وجودش شعله کشیده، هیچ معنایی ندارد. او در مقامی است که «مردن شد مر او را فتح باب».

نکات کلیدی

  • اعضای بدن اگر در خدمت عشق الهی نباشند، بی‌ارزش و حتی مانع هستند.
  • معیار نهایی ارزش هر فعل و عضوی از انسان، میزان همراهی آن با مسیر وصال است.
  • عشق، موازین عقل و احتیاط را درهم می‌شکند و از تهدید مرگ نیز بی‌پرواست.
  • این بیت نمادی از فداکاری مطلق و بی‌چون و چرای عاشق در راه معشوق است.
  • تلوس (غایت) وجود انسان، تجربهٔ شراب عشق الهی است و هرچه این را میسر نکند، سزاوار فناست.

Sources: d6-s93 · 46:47:00 d6-s93 · 49:37:00 d6-s93 · 57:02:00

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.