Lezen Daftar 6 Na hun geheime verblijf in de steden van China, in de hoofdstad, en na een lange periode van ongeduld, verloor de oudste zijn geduld en zei: 'Ik ga, vaarwel. Ik zal mezelf aan de koning aanbieden, maar een stap die mij naar mijn doel brengt, of ik werp mijn hoofd als offer.' En: 'O voeten, breng mij naar het doel en de wens, of leg mijn hoofd neer, net als mijn hart, uit zijn handen.' En het advies van zijn broers had geen nut voor hem: 'O berisper van geliefden, laat een groep die God heeft misleid; hoe kunt u hen leiden?' Tot het einde. Vers 4169

M6:4169 — اندر آن دستی که نبود آن نصاب / آن شکسته به به ساطور قصاب

اندر آن دستی که نبود آن نصابآن شکسته به به ساطور قصاب
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4169

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن دستی که بهره و سهمی از مقصود اصلی (که خدمت به معشوق است) نبرده، بهتر است که با ساطور قصاب شکسته شود. معنا: این بیت بیانگر افراطی‌ترین جلوهٔ عشق است: اگر عضوی از بدن، چون دست، در راه خدمت به معشوق و رسیدن به وصال او به کار نیاید، ارزش وجودی ندارد و نابودی‌اش بهتر است.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخنان آتشین عاشق بی‌تابی است که از هرگونه مصلحت‌اندیشی و تدبیر عقلانی روی گردانده و تنها معشوق را غایت همهٔ هستی خویش می‌داند. در این نگاه، وجود هر عضوی از بدن تنها در سایهٔ خدمتگزاری به معشوق معنا می‌یابد و هر آنچه از این مسیر خارج شود، زاید و بلکه مضر است.

مولانا در این بخش از مثنوی، از زبان این عاشق بی‌باک، به رادیکالیسم عشق می‌پردازد. آنجا که دلبران بی‌تاب، خطاب به ناصحان می‌گویند: «صبر من مرد آن شبی که عشق زاد / درگذشت او، حاضران را عمر باد.» در چنین مقامی، دیگر بیم و هراس از مرگ و فقدان، یا حتی توجه به سلامت جسمانی، رنگ می‌بازد. عاشق، اعضای بدن خود را نیز چون ابزاری برای وصول به محبوب می‌بیند و اگر ابزاری کارایی لازم را نداشته باشد، می‌بایست از میان برداشته شود.

من معتقدم، «نصاب» در اینجا به معنای «سهم و بهرهٔ کافی و شایسته» است. همان‌طور که حافظ می‌گوید: «گوهر معرفت‌اندوز که با خود ببری / که نصیب دگران است نصاب زر و سیم». نصاب زر و سیم، سهم عادی و دنیوی است، اما نصاب دست عاشق، سهمی معنوی و قدسی است. اگر دستی نتواند این سهم متعالی را ادا کند، اگر نتواند برای معشوق قلم بزند، اشاره کند، یا به سوی او دراز شود، وجودش نه تنها بی‌معناست، بلکه مزاحم است. مولانا این نگاه افراطی را در مورد دیگر اعضا نیز بسط می‌دهد: «حلق کو نبود سزای آن شراب / آن بریده به به شمشیر و ضراب»، یا «دیده کو نبود ز وصلش در فره / آن‌چنان دیده سپید و کور به»؛ گوش و پا را نیز با همین منطق می‌سنجد. این بیان قاطعانه نشان از آن دارد که در مقام عشق، هیچ‌گونه تسامحی در مورد غایت وجودی انسان پذیرفته نیست؛ هرچه که از این غایت اصلی منحرف شود، محکوم به فناست، حتی اگر عضوی از بدن خود شخص باشد.

نکات کلیدی

  • «نصاب» در این بیت به معنای سهم و بهرهٔ معنوی و خدمتگزاری اندام در راه معشوق است.
  • در نگاه عاشق افراطی، کارایی اندام‌های بدن فقط در خدمت به معشوق و وصول به اوست.
  • بی‌اهمیتی سلامت جسمانی در برابر تحقق عشق، و ارزش‌گذاری مطلق بر مقصد معشوق.
  • این بیت نمودار افراطی‌ترین و قاطع‌ترین شکل رادیکالیسم و بی‌باکی در عشق است.

Sources: d6-s93 · 46:47:00 d6-s93 · 49:37:00 d6-s93 · 54:30 d6-s93 · 57:02:00

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.