Lezen Daftar 6 Het verhaal van die jager die zichzelf in het gras had gehuld en een bos bloemen en tulpen als een kroon op zijn hoofd had getrokken, zodat de vogels hem voor gras zouden aanzien. Maar die slimme vogel rook een beetje en dacht: 'Dit is een mens, want ik heb geen gras in deze vorm gezien,' maar hij rook het toch niet helemaal. Hij liet zich door zijn betovering misleiden, want in de eerste perceptie had hij geen doorslaggevend bewijs. In de perceptie van de tweede list had hij wel doorslaggevend bewijs, en dat was hebzucht en begeerte, vooral bij extreme nood en armoede. De Profeet, moge Gods vrede en zegeningen met hem zijn, zei: 'Armoede neigt naar ongeloof.' Vers 455

M6:455 — آن چنان گرم او به بازی در فتاد / کان کلاه و پیرهن رفتش ز یاد

آن چنان گرم او به بازی در فتادکان کلاه و پیرهن رفتش ز یاد
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:455

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چنان گرمِ بازی شد و در آن فروافتاد، که آن کلاه و پیراهن از یادش رفت. معنا: این بیت اشاره به کودکی دارد که چنان غرق بازی دنیا شد که متوجه دزدیده شدن و از دست رفتن لباس‌هایش (نماد سرمایه‌های حقیقی) نشد. این تمثیل غفلت انسان از پایان عمر و بی‌توجهی‌اش به داشته‌های واقعی‌اش است.

شرح

این بیت، از تمثیلِ شورانگیز مولانا دربارهٔ کودکانِ غرقِ بازی، پرده از حقیقتی عمیق برمی‌دارد: غفلت. من بر این باورم که مولانا در اینجا می‌کوشد تا نشان دهد چگونه مشغله‌های دنیوی، ما را چنان در خود فرومی‌برد که از آنچه واقعاً اهمیت دارد، غافل می‌شویم. «کلاه و پیرهن» صرفاً پوشاک نیستند؛ آن‌ها نمادی از جامهٔ معنوی ما، هویت راستین‌مان، و پیوندِ ما با اصلِ الهی‌مان هستند. «گرم بازی درفتادن»، همان سرسپردگی بی‌چون‌وچرا به ظواهر است.

همان‌طور که مولانا در جایی دیگر، با ارجاع به قرآن کریم، می‌گوید: «إنّما الدّنیا لعب». زندگی دنیا صرفاً بازی است. این نه حکمی تحقیرآمیز، بلکه تشخیصی عمیق از حالِ بشر است. اغلب آدمیان، همچون کودکانی که مولانا وصفشان می‌کند، چنان در این بازی غرق می‌شوند که از «شب»—پایان ناگزیر حیات—غافل می‌مانند. دزد در این تمثیل، نه صرفاً یک سارق بیرونی، بلکه گذر زمان و مطالبات بی‌پایان جهان است که به‌تدریج، جامه‌های معنوی و انرژی حیاتی ما را می‌رباید.

صیاد در ادامهٔ این حکایت، به همین علت به عزلت پناه می‌برد و می‌گوید: «من خلق را دزد جامه دیده‌ام». این بدان معناست که دیگران، ندانسته، زمان، انرژی و حواس ما را می‌ربایند. دعوت به «خل هذا اللعب، بسک، لا تعد» (این بازی را واگذار، بس است، باز نگرد) ندایی است قوی برای بیداری و توجه. من بر این نکته تأکید کرده‌ام که کلید خروج از این غفلت، در «نگاه درجه دوم» نهفته است؛ نگاهی که به ما امکان می‌دهد همزمان هم بازیگر صحنهٔ زندگی باشیم و هم تماشاگر آن. این گونه نگاه، که حالتی از مایندفولنس یا حضور قلب است، دروازهٔ رهایی از غفلت است. گرچه حفظ این نگاه دشوار است و اغلب از غفلتی به غفلت دیگر می‌غلتیم، اما این اولین گام به‌سوی حکمت است تا پیش از آنکه پردهٔ نهایی فرو افتد، ماهیتِ وهم‌آلودِ مشغله‌هایمان را دریابیم.

نکات کلیدی

  • غفلت، سرگرمی اجتناب‌ناپذیر انسان در دنیای مادی است که او را از حقیقت بازمی‌دارد.
  • «بازی دنیا» کنایه از مشغله‌های بی‌پایان است که آدمی را از سرمایه‌های حقیقی‌اش غافل می‌کند.
  • بی‌توجهی به پایان عمر (نماد «شب») منجر به از دست رفتن تدریجی دارایی‌های معنوی (کلاه و پیرهن) می‌شود.
  • از دیدگاه مولانا، بسیاری از آدمیان در تشخیص نیک و بد و غلبه بر غفلت، همچون کودکان‌اند.
  • «نگاه درجه دوم» یا مایندفولنس، راهکار اصلی برای خروج از دام غفلت و مشاهدهٔ زندگی از منظری والاتر است.

Sources: d6-s11 · 00:03:20 d6-s11 · 00:04:59 d6-s11 · 01:07:24 d6-s10 · 00:56:22

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.