Lezen Daftar 6 Interpretatie van zijn uitspraak, vrede zij met hem: 'Sterf voordat ge sterft.' Sterf, o vriend, vóór de dood, indien ge het leven wilt, want Idris werd door zo'n sterven vóór ons het Paradijs ingeleid. Vers 743

M6:743 — می‌رود چون زندگان بر خاکدان / مرده و جانش شده بر آسمان

می‌رود چون زندگان بر خاکدانمرده و جانش شده بر آسمان
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:743

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او بر روی زمین همچون زندگان گام برمی‌دارد، در حالی که در حقیقت مرده است و جانش به آسمان‌ها پر کشیده. معنا: این بیت وضعیت کسی را توصیف می‌کند که جسمش در دنیا زندگی می‌کند، اما روح و جانش از تعلقات زمینی رها شده و پیشاپیش به عالم بالا و ملکوت پیوسته است.

شرح

مولانا در اینجا، به یک روایت عمیق و پرمغز اشاره می‌کند، روایتی که در کتب اهل سنت آمده و پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اگر کسی می‌خواهد مرده‌ای را ببیند که زنده بر روی زمین راه می‌رود، به ابوبکر صدیق نظر کند.» این تعبیر، ورای ظاهر کلام، حقیقتی ژرف را افشا می‌کند. مولانا این مفهوم را بسط می‌دهد و می‌فرماید: «می‌رود چون زندگان بر خاکدان / مرده و جانش شده بر آسمان».

این همان معنایی است که در نهج‌البلاغه نیز از امام علی (ع) در وصف اولیای خدا آمده است، آنجا که در گفت‌وگو با کمیل می‌فرماید: «ارواحهم متعلقة بالملا الاعلی». یعنی روح این افراد، با اینکه جسمشان در میان مردم و بر روی زمین است، اما به آسمان برین و ملأ اعلی پیوند خورده است. این یک «زندگی دوگانه» است، که من پیش‌تر از آن به عنوان «معنای زندگی» یاد کرده‌ام. آدمیان که دو زندگی می‌کنند، حیاتشان صرفاً یک متن خالی نیست، بلکه متنی است مملو از معنا و عمق.

این عارف، در واقع به زندگی زمینی «مرده» است؛ یعنی تعلقات، دغدغه‌ها و قید و بندهای این جهان دیگر برای او معنایی ندارد. اما در عین حال، «زنده» است به حیاتی متعالی و روحانی که با عالم بالا گره خورده است. این حالت چنان است که مولانا می‌گوید: «جانش را این دم به بالا مسکنی است / گر بمیرد روح او را نقل نیست». جان او از همین اکنون در عالم بالاست، لذا وقتی جسمش بمیرد، نیازی به «انتقال» روح به عالم دیگر نیست، چرا که روحش پیشاپیش در آنجا ساکن شده است. این «نقل» و انتقالِ پیش از مرگ، فهمی است که «به مردن فهم آید نه به عقل». این یک درک شهودی و باطنی است که با مرگ جسمانی و رهایی از حجاب‌ها، کاملاً آشکار می‌شود، اما با صرف عقل و استدلال نمی‌توان به کنه آن رسید.

نکات کلیدی

  • «مرگ اختیاری»: جسم در خاک است، اما جان پیشاپیش به عالم بالا پیوسته است.
  • زندگی دوگانه: عارف با دو حیات زندگی می‌کند؛ یکی ظاهری در دنیا و دیگری باطنی در ملکوت.
  • معناداری حیات: این دوگانگی به زندگی معنا و عمقی فراتر از وجود صرف می‌بخشد.
  • «نقل پیش از مرگ»: روح نیازی به انتقال پس از مرگ جسمانی ندارد، زیرا از پیش در عالم بالا ساکن شده است.
  • فهم شهودی: این حقیقت نه با عقل که با تجربه‌ای عمیق و درونی، که گاهی جز با مرگ کامل نمی‌شود، درک می‌گردد.

Sources: d6-s17 · 00:19:28 d6-s17 · 00:22:45

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.