Divan-e Shams Ghazel 1412 Beyt 2 ← vorige · volgende →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۱۲

  1. همی‌گفتم به گل روزی زهی خندان قلاوزی مرا گل گفت می دانی تو باری کز چه می خندم

G1412:2

Je eigen taal

Nog geen weergave in uw taal — deze wordt voor de hele ghazel tegelijk gemaakt:

Toelichting bij dit couplet

Nog niet geschreven — een nauwkeurige lezing van dit couplet binnen de ghazel:

De volledige ghazel ↗

  1. 1 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم·که سنگ خاره جان گیرد بپیوند خداوندم
  2. 2 همی‌گفتم به گل روزی زهی خندان قلاوزی·مرا گل گفت می دانی تو باری کز چه می خندم
  3. 3 خیال شاه خوش خویم تبسم کرد در رویم·چنین شد نسل بر نسلم چنین فرزند فرزندم
  4. 4 شه من گفت هر مسکین که عمرش نیست من عمرم·بدین وعده من مسکین امید از عمر برکندم
  5. 5 دل من بانگ بر من زد چه باشد قدر عمری خود·چه منت می نهی بر من تو خود چندی و من چندم
  6. 6 شهی کز لطف می آید اگر منت نهد شاید·که چاهی پرحدث بودی منت از زر درآگندم
  7. 7 کمر نابسته در خدمت مرا تاج خرد داد او·تو خود اندیشه کن با خود چه بخشد گر بپیوندم
  8. 8 یقول العشق لی سرا تنافس و اغتنم برا·و لا تفجر و لا تهجر و الا تبتئس تندم
  9. 9 همه شاهان غلامان را به خرسندی ثنا گفته·همه خشم خداوندی بر من این که خرسندم
  10. 10 مضی فی صحوتی یومی و فاض السکر فی قومی·فاسرع و اسقنی خمرا حمیرا تشبه العندم
  11. 11 بیا درده یکی جامی پر از شادی و آرامی·که بنمایم سرانجامی چو مخموران بپرسندم
  12. 12 میازارید از خویم که من بسیار می گویم·جهانی طوطیان دارم اگر بسیار شد قندم

ganjoor: sh1412 · public domain