Divan-e Shams Ghazel 1637 Beyt 2 ← vorige · volgende →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۳۷

  1. ز زلیخای حرم چادر سر بربودم چو بدیدم رخ یوسف کف خود ببریدم

G1637:2

Je eigen taal

Nog geen weergave in uw taal — deze wordt voor de hele ghazel tegelijk gemaakt:

Toelichting bij dit couplet

Nog niet geschreven — een nauwkeurige lezing van dit couplet binnen de ghazel:

De volledige ghazel ↗

  1. 1 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم·سر صندوق گشادم گهری دزدیدم
  2. 2 ز زلیخای حرم چادر سر بربودم·چو بدیدم رخ یوسف کف خود ببریدم
  3. 3 سر سودای کسی قصد سر من دارد·کی برد سر ز کف آنک از آن سر دیدم
  4. 4 چو بگفتم نبرم سر سر من گفت آمین·چون غمش کند ز بیخم پس از آن روییدم
  5. 5 این چه ماه است که اندر دل و جان‌ها گردد·که من از گردش او بس چو فلک گردیدم
  6. 6 جان اخوان صفا اوست که اندر هوسش·همه دردی جهان در سر خود مالیدم
  7. 7 اندر این چاه جهان یوسف حسنی است نهان·من بر این چرخ از او همچو رسن پیچیدم
  8. 8 هله ای عشق بیا یار منی در دو جهان·از همه خلق بریدم به تو برچفسیدم
  9. 9 زان چنین در فرحم کز قدحت سرمستم·زان گزیده‌ست مرا حق که تو را بگزیدم
  10. 10 بنهان از همه خلقان چه خوش آیین باغی است·که چو گل در چمنش جامه جان بدریدم
  11. 11 اندر آن باغ یکی دلبر بالاشجری است·که چو برگ از شجر اندر قدمش ریزیدم
  12. 12 بس کنم آنچ بگفت او که بگو من گفتم·و آنچ فرمود بپوشان و مگو پوشیدم
  13. 13 شمس تبریز که آفاق از او شد پرنور·من به هر سوی چو سایه ز پیش گردیدم

ganjoor: sh1637 · public domain