Divan-e Shams› Ghazel 2377› Beyt 4 ← vorige · volgende →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۷۷
- ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
G2377:4
Je eigen taal
Nog geen weergave in uw taal — deze wordt voor de hele ghazel tegelijk gemaakt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Toelichting bij dit couplet
Nog niet geschreven — een nauwkeurige lezing van dit couplet binnen de ghazel:
De volledige ghazel ↗
- 1 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده·دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
- 2 تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد·غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
- 3 چند روزی جهت تجربه بیمارش کن·با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده
- 4 ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه·یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
- 5 گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر·پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده
- 6 عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند·مدتی گردش این گنبد دوارش ده
- 7 کو صیادی که همیکرد دل ما را پار·زو ببر سنگ دلی و دل پیرارش ده
- 8 منکر پار شدهست او که مرا یاد نماند·ببر انکار از او و دم اقرارش ده
- 9 گفتم آخر به نشانی که به دربان گفتی·که فلانی چو بیاید بر ما بارش ده
- 10 گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد·رو بجو همچو خودی ابله و آچارش ده
- 11 بس کن ای ساقی و کس را چو رهی مست مکن·ور کنی مست بدین حد ره هموارش ده
ganjoor: sh2377 · public domain