Divan-e Shams› Ghazel 2487› Beyt 4 ← vorige · volgende →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۸۷
- جان که در آفتاب شد هر گنهی که او کند برق زد از گناه او هر طرفی کفارتی
G2487:4
Je eigen taal
Nog geen weergave in uw taal — deze wordt voor de hele ghazel tegelijk gemaakt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Toelichting bij dit couplet
Nog niet geschreven — een nauwkeurige lezing van dit couplet binnen de ghazel:
De volledige ghazel ↗
- 1 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی·آتش عشق درزده تا نبود عمارتی
- 2 ز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود را·سایه ز آفتاب او کی نگرد شرارتی
- 3 روح که سایگی بود سرد و ملول و بیطرب·منتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی
- 4 جان که در آفتاب شد هر گنهی که او کند·برق زد از گناه او هر طرفی کفارتی
- 5 شعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگ·نیست بدید در هوا از لطف و طهارتی
- 6 جان به مثال ذرهها رقص کنان در آفتاب·نورپذیریش نگر لعل وش و مهارتی
- 7 جان چو سنگ میدهد جان چو لعل میخرد·رقص کنان ترانه زن گشته که خوش تجارتی
- 8 قرص فلک درآید و روی به گوش جانها·سر ازل بگویدش بیسخن و عبارتی
- 9 آنک به هر دمی نهان شعله زند به روح بر·آن دل و زهره کو کز آن دم بزند اشارتی
- 10 محرم حق شمس دین ای تبریز را تو شه·کشته عشق خویش را شاه ازل زیارتی
ganjoor: sh2487 · public domain