Divan-e Shams› Ghazel 68› Beyt 7 ← vorige · volgende →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۶۸
- چو جامش دید این عقلم چو قرابه شد اشکسته درستیهای بیپایان ببخشید آن شکستش را
G68:7
Je eigen taal
Nog geen weergave in uw taal — deze wordt voor de hele ghazel tegelijk gemaakt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Toelichting bij dit couplet
Nog niet geschreven — een nauwkeurige lezing van dit couplet binnen de ghazel:
De volledige ghazel ↗
- 1 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را·به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
- 2 به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق ما·بکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را
- 3 ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهد·نشستست این دل و جانم همیپاید نجستش را
- 4 چو اندر نیستی هستست و در هستی نباشد هست·بیامد آتشی در جان بسوزانید هستش را
- 5 برات عمر جان اقبال چون برخواند پنجه شصت·تراشید و ابد بنوشت بر طومار شصتش را
- 6 خدیو روح شمس الدین که از بسیاری رفعت·نداند جبرئیل وحی خود جای نشستش را
- 7 چو جامش دید این عقلم چو قرابه شد اشکسته·درستیهای بیپایان ببخشید آن شکستش را
- 8 چو عشقش دید جانم را به بالاییست از این هستی·بلندی داد از اقبال او بالا و پستش را
- 9 اگر چه شیرگیری تو دلا میترس از آن آهو·که شیرانند بیچاره مر آن آهوی مستش را
- 10 چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردن·فروآمد ز اسپ اقبال و میبوسید دستش را
- 11 در آن روزی که در عالم الست آمد ندا از حق·بده تبریز از اول بلی گویان الستش را
ganjoor: sh68 · public domain