Lezen Daftar 1 Sectie 69 ← vorige · volgende →

بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیه‌السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل

Het verhaal van Adam (vrede zij met hem) en hoe het lot zijn blik sloot voor het naleven van het uitdrukkelijke verbod en het afzien van interpretatie

  1. M1:1240 بوالبشر کو علم الاسما بگستصد هزاران علمش اندر هر رگست
  2. M1:1241 اسم هر چیزی چنان کان چیز هستتا به پایان جان او را داد دست
  3. M1:1242 هر لقب کو داد آن مبدل نشدآنک چستش خواند او کاهل نشد
  4. M1:1243 هر که اول مؤمن است اول بدیدهر که آخر کافر او را شد پدید
  5. M1:1244 اسم هر چیزی تو از دانا شنوسر رمز علم الاسما شنو
  6. M1:1245 اسم هر چیزی بر ما ظاهرشاسم هر چیزی بر خالق سرش
  7. M1:1246 نزد موسی نام چوبش بد عصانزد خالق بود نامش اژدها
  8. M1:1247 بد عمر را نام اینجا بت‌پرستلیک مؤمن بود نامش در الست
  9. M1:1248 آنک بد نزدیک ما نامش منیپیش حق این نقش بد که با منی
  10. M1:1249 صورتی بود این منی اندر عدمپیش حق موجود نه بیش و نه کم
  11. M1:1250 حاصل آن آمد حقیقت نام ماپیش حضرت کان بود انجام ما
  12. M1:1251 مرد را بر عاقبت نامی نهدنی بر آن کو عاریت نامی نهد
  13. M1:1252 چشم آدم چون به نور پاک دیدجان و سرّ نام‌ها گشتش پدید
  14. M1:1253 چون مَلَک انوار حق در وی بیافتدر سجود افتاد و در خدمت شتافت
  15. M1:1254 مدح این آدم که نامش می‌برمقاصرم گر تا قیامت بشمرم
  16. M1:1255 این همه دانست و چون آمد قضادانش یک نهی شد بر وی خطا
  17. M1:1256 کای عجب نهی از پی تحریم بودیا به تاویلی بد و توهیم بود
  18. M1:1257 در دلش تاویل چون ترجیح یافتطبع در حیرت سوی گندم شتافت
  19. M1:1258 باغبان را خار چون در پای رفتدزد فرصت یافت کالا برد تفت
  20. M1:1259 چون ز حیرت رست‌، باز آمد به راهدید برده دزد رخت از کارگاه
  21. M1:1260 ربنا انا ظلمنا گفت و آهیعنی آمد ظلمت و گم گشت راه
  22. M1:1261 پس قضا ابری بوَد خورشیدپوششیر و اژدرها شود زو همچو موش
  23. M1:1262 من اگر دامی نبینم گاه حکممن نه تنها جاهلم در راه حکم
  24. M1:1263 ای خنک آن کو نکوکاری گرفتزور را بگذاشت او‌، زاری گرفت
  25. M1:1264 گر قضا پوشد سیه همچون شبتهم قضا دستت بگیرد عاقبت
  26. M1:1265 گر قضا صد بار قصد جان کندهم قضا جانت دهد درمان کند
  27. M1:1266 این قضا صد بار اگر راهت زندبر فراز چرخ‌، خرگاهت زند
  28. M1:1267 از کرم دان این که می‌ترساندتتا به مُلک ایمنی بنشاندت
  29. M1:1268 این سخن پایان ندارد گشت دیرگوش کن تو قصهٔ خرگوش و شیر