لوستل دفتر ۱ د الهي عقلونو د مرغانو د وزرونو صفت بيت ۱۵۸۲

M1:1582 — کو یکی مرغی ضعیفی بی‌گناه / و اندرون او سلیمان با سپاه

کو یکی مرغی ضعیفی بی‌گناهو اندرون او سلیمان با سپاه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:1582

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای کاش مرغی ضعیف و بی‌گناه باشد، که در درون او پادشاهی چون سلیمان با لشکری نشسته باشد.

معنا: این بیت به ظاهر متناقض اشاره دارد به وجود قدرت و عظمت پنهان در باطنی که در بیرون، ضعیف و بی‌دفاع می‌نماید؛ نمادی از سالک واصل که از مقام شکر و شکایت فراتر رفته است.

شرح

این بیت، از آن ابیاتی است که گویی مولانا دست ما را می‌گیرد و به بلندترین قله‌های عرفان می‌برد؛ جایی که کمتر کسی توان ایستادن بر آن را دارد. اینجا سخن از مرغی است که به ظاهر "ضعیف و بی‌گناه" می‌نماید، اما در اندرون او "سلیمان با سپاه" آرمیده است. این یک تصویر صرفاً شاعرانه نیست؛ بلکه نشانه‌ای عمیق از حقیقتِ سالک واصلی است که به مقام بی‌شکری و بی‌گله‌ای رسیده است. من بر این نکته بسیار تأکید دارم که مولانا از جدایی حکایت می‌کند، نه شکایت؛ و هرگز از تنهایی دم نمی‌زند.

در این بیت، مولانا پرده از حقیقتی برمی‌دارد که در فلسفه و عرفان ما جایگاهی بس بلند دارد: اینکه ظاهر، گاه فریبنده است و باطن، سرشار از ملکوت. این مرغ ضعیف، نه به معنای ناتوانی جسمانی، بلکه به معنای بی‌ادعایی و نفی خودی است. او هر آن‌چه "هست" را از خود نمی‌داند، بلکه آن را ودیعه‌ای از حضرت حق می‌بیند. و آن "سلیمان با سپاه" در اندرون او، نمادی است از ولایت تکوینی و سلطنت روحی که نصیب اولیای حق می‌شود؛ همان سلطنتی که سلیمان نبی بر جن و انس و پرندگان داشت. اینجاست که می‌بینیم یک بنده، که در ظاهر هیچ ندارد، در باطن، همه چیز دارد؛ "أنا الحق" گفتن عین حق‌بینی است، نه ادعای الوهیت.

اما نکتهٔ کانونی اینجاست: مولانا چنین مرغی را توصیف می‌کند و بلافاصله به این موضوع می‌پردازد که چنین سالکی وقتی به درگاه حق تضرع می‌کند، این تضرع "بی‌شکر و گله" است. این مقامی است بالاتر از مقام شکر و شکایت. چرا؟ زیرا هم شکر و هم گله، هر دو متضمن نوعی فاصله و دوگانگی میان بنده و معبودند. وقتی شما شکر می‌کنید، به این معناست که خود را گیرندهٔ نعمتی می‌دانید از منبعی بیرونی. و وقتی شکایت می‌کنید، به این معناست که نقصی یا کمبودی را در نظام عالم یا در نسبت خود با حق می‌بینید. اما سالک واصل در این مقام، خود را عین حق می‌بیند، نه در برابر او. دیگر شکری برای نعمت‌های ظاهری نیست، زیرا خود را در "عین نعمت" می‌بیند. و دیگر گله‌ای نیست، زیرا نظام هستی را از هر نقص و خللی مبرا می‌داند؛ "من که صلحم دائماً با این پدر / این جهان چون جنت استم در نظر". هر "کژی" که به چشم می‌آید، از "چشمان کج" ماست، نه از خلقت.

این نالهٔ "بی‌شکر و گله"، یک نالهٔ محض و وجودی است؛ ناله‌ای که تمام پرده‌ها را کنار می‌زند و "ولوله در هفت گردون" می‌اندازد. این همان "فغان خاموشی" است که از نهایت اتصال و یگانگی برمی‌خیزد. این وضعیت کاملاً در تقابل است با نگاه حافظ که گاه "عالم را از نو ساختنی" می‌بیند و با نظام موجود به صلح کامل نمی‌رسد. یا اگزیستانسیالیست‌های امروز که از "تنهایی" بشر می‌نالند و آن را سرنوشت محتوم می‌دانند. مولانا جدایی را می‌پذیرد اما آن را یک "سفر" می‌بیند، نه "تنهایی"؛ سفری که مقصدش وصل است و در تمام طول مسیر، حضور محبوب را احساس می‌کند. این مرغ ضعیف، با آن سلیمان در درونش، نماد همین مسافر واصل است که در ظاهر، خاک‌پای خلق است و در باطن، سلطان سلاطین معنا.

نکات کلیدی

  • ظاهرِ ضعیف این مرغ، در باطن، تجلی‌گاه قدرت و سلطنت سلیمان‌وار است؛ نمادی از عظمت پنهان روح عارف.
  • این بیت، مقام بی‌شکری و بی‌گله‌ای را معرفی می‌کند که ورای شکر و شکایت، اوج تعالی روحی است.
  • نالهٔ محض و وجودی سالک واصل، نشان‌دهندهٔ یگانگی کامل او با هستی است و بی‌واسطه در "هفت گردون ولوله" می‌اندازد.
  • در نگاه مولانا، جدایی سفر است نه تنهایی و این مرغ ضعیف در مسیر وصال، حضور محبوب را همواره احساس می‌کند.
  • هر نقصی که در عالم دیده می‌شود، از نگاهِ ناقص ماست و سالک واصل، جهان را در صلح و کمال می‌بیند.

Sources: d1-s04 · 02:07:23 d1-s04 · 02:06:05 d1-s04 · 02:09:03

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.