لوستل دفتر ۱ د عیسی علیه السلام د امت لخوا له امیرانو څخه پوښتنه چې ستاسو له جملې څخه ولیعهد څوک دی؟ بيت ۶۹۲

M1:692 — منبسط بودیم یک جوهر همه / بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه

منبسط بودیم یک جوهر همهبی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:692

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ما همگی یک جوهر بودیم، بی‌مرز و کران، در انبساطی یگانه. آن زمان، همهٔ ما سرچشمهٔ بی‌سر و بی‌پا بودیم، فارغ از حدود و تمایزات جسمانی. معنا: این بیت به حالتی پیش از آفرینش اشاره دارد که در آن همهٔ موجودات هستی، جوهری واحد و بی‌شکل و بی‌حدّ و حصر بودند، فارغ از هرگونه تمایز و صورت.

شرح

این بیت، بی‌گمان، یکی از کلیدهای فهم نگرش ژرف مولانا به مبدأ هستی و حقیقت وجود ماست. آنگاه که مثنوی می‌گوید: «کز نیستان تا مرا ببریده‌اند»، ذهن بلافاصله به این پرسش پرتاب می‌شود که آن «نیستان» کجاست؟ اینجاست که مولانا خود پاسخ می‌دهد و پرده از رازی بزرگ برمی‌دارد: «منبسط بودیم یک جوهر همه / بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه».

ما در آغاز، در آن نیستان ازلی، چیزی جز یک «جوهر» واحد و یگانه نبودیم. واژهٔ «منبسط» در اینجا به معنای فراگیر، بی‌کران، و بدون تحدید است؛ همچون نوری که در گستره‌ای بی‌مرز می‌تابد، یا آبی که پیش از ریخته شدن در ظرف‌ها، هیچ شکلی ندارد. «بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه» نیز تأکید بر همین بی‌صورتی و بی‌تمایزی است. ما فاقد اعضا و اشکال متمایزی بودیم که بعدها با ورود به عالم کثرت به خود گرفتیم. همهٔ ما، خودِ آن «سر» یا سرچشمهٔ یگانه و بی‌نهایت بودیم.

این همان «عالم بی‌صورتی» است که مولانا بارها از آن سخن می‌گوید. عالمی که نه زمان بر آن حکومت می‌کند و نه مکان. این نکته‌ای بس مهم است که در فهم زبان عارفان باید به آن توجه داشت: آنان هرگز از گذشتهٔ تاریخی یا زمانی دور سخن نمی‌گویند. وقتی از «ازل» حرف می‌زنند، منظورشان «همین الان» است. زمان، مخلوقی طبیعی و متعلق به همین عالم عنصری و جسمانی ماست. ورای این عالم، در ساحت عقول، الوهیت و جبروت، زمان معنایی ندارد. ما هستیم که با قیاس خود و این جهان، ماضی و مستقبل و حال می‌آفرینیم. اما در آن وحدت ازلی، همه یکی است و همه «آن» است.

مولانا برای توضیح این بی‌صورتی، تمثیل‌های روشنی به کار می‌برد. ما همچون آب بودیم که خود بی‌شکل است، اما چون در ظروف مختلف ریخته شود، اشکال گوناگون به خود می‌گیرد. یا مانند نور سفید واحدی که وقتی از منشور می‌گذرد، به رنگ‌های گوناگون (سرخ و سبز و آبی) تجزی می‌شود. اما پیش از آن، یکپارچه بود. این تمثیل‌ها نشان می‌دهند که کثرت عالم و تفاوت‌های ظاهری ما، صرفاً صورتی بیرونی است و در عمق وجود، ما از یک جوهر واحد آب خورده‌ایم.

این حقیقت «بی‌صورتی» و «وحدت» در هستی، بنیان بسیاری از آموزه‌های مثنوی است. این بدان معناست که جان ما، اصل است و بدن فرع؛ صورت‌های عالم، «کف دریاست» و باید از این کف گذشت تا به دریای اصیل رسید. وقتی ما را از آن نیستان بریده‌اند، در واقع از این عالم وحدت و بی‌صورتی جدا کرده و در این جهان پرصورت و کثیر وارد کرده‌اند. اما نوای نی، همواره یادآور آن اصل یگانه است و میل به بازگشت به آن نیستان، محرک اصلی درونی ماست. این جدایی، تنهایی نیست؛ بلکه فراق از همدمی است که حضورش ابدی است و بازگشت به او ممکن.

نکات کلیدی

  • اصل وجودی ما یک «جوهر» واحد و بی‌کران بود، فارغ از هرگونه تمایز و شکل.
  • آن «نیستان» که مولانا از آن سخن می‌گوید، نمادی از این «عالم وحدت» و «بی‌صورتی» است.
  • مفهوم ازل یا آغاز در عرفان، به معنای «همین اکنون» و فراتر از زمان و مکان است.
  • کثرت و تفاوت‌های این جهان صرفاً صورتی بیرونی هستند؛ در باطن همه از یک حقیقت یگانه برخاسته‌ایم.
  • این بیت، مبدأ فهمِ «فراق» را در مثنوی روشن می‌کند: فراق از یک وحدت ازلی و بی‌زمان.

Sources: d1-s07 · 15:46 d1-s07 · 16:48 d1-s07 · 18:04 s09 [04:40] s10 [01:00:21]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.