لوستل› دفتر ۱› له هغه ولي سره د پاچا ليدنه چې په خوب کښې ورته ښکاره شوی و› بيت ۹۶
M1:96 — پرسپرسان میکشیدش تا به صدر / گفت گنجی یافتم آخر به صبر
M1:96
شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: پادشاه، احوالپرسان و با اصرار، طبیب را تا جایگاه صدر میکشاند. به او گفت: بالاخره، با صبوری بسیار، گنجی گرانبها یافتم. معنا: پادشاه، پس از یافتن طبیب الهی که مدتها به انتظارش بود، با نهایت احترام او را به صدر مجلس مینشاند و با شادمانی بیان میکند که این وصال، پاداش صبوریهای دیرین اوست.
شرح
این بیت در ادامه داستان «پادشاه و کنیزک» قرار دارد و توصیفی از ملاقات پادشاه با طبیب الهی است که به یاری خداوند بر او آشکار شده. بیجهت نیست که من این ابیات را در خودشان واجد نکتهای «چندان فخیم» نمیدانم؛ عظمت و عمق آنها در کارکردشان در بستر کل قصه و پیامی است که مولانا از طریق آنها منتقل میکند.
در اینجا، پادشاه طبیب را با تکریم تمام به صدر مجلس میبرد و میگوید: «گنجی یافتم آخر به صبر». این «گنج» همان طبیب است و این «صبر» اشاره به انتظاری است که پادشاه در نهایتِ تضرع و خواهش برای گشایش در کارش داشته. نکته کانونی اینجاست که حوادث و وقایع زندگی، اغلب کمندهایی هستند برای کشاندن آدمی به مقصودی فراتر از آنچه در ظاهر دنبال میکند. پادشاه در پی شفای کنیزک بود، اما این عاشقی و بیماری، در حقیقت بهانهای بود تا او به جستوجوی طبیب الهی برخیزد و به گنجِ معرفت و راهنمایی او دست یابد.
این بیت مصداق روشنی است برای سخن خود مولانا که میگوید: «الصبر مفتاح الفرج»؛ یعنی صبر، کلید گشایشهاست. پادشاه با صبوری در انتظار فرج بود، هرچند نمیدانست فرج واقعی از چه طریقی و به چه شکلی فرا میرسد. در حقیقت، این فرج، نه در شفای جسمانی کنیزک، بلکه در یافتن «روح حقیقت» بود که در قامت طبیب الهی تجلی کرده بود. این پاداش نه برای صبرِ صرف، بلکه برای صبرِ همراه با تضرع و طلبِ بیشائبه بود.
ما میتوانیم این واقعه را به زندگی خود مولانا نیز بسط دهیم؛ چنانکه او خود و شمس را سالیان دراز در طلب یکدیگر میدانستند. هر دو در انتظار «فرج» از یکدیگر بودند و این صبر و طلب دوطرفه، سرانجام به وصالی انجامید که نه فقط برای آن دو، که برای تمام تاریخ عرفان و ادب، «گنجی» بس گرانبها شد. پس، هر حادثهای که برای ما پیش میآید، خواه ناخوشایند باشد، خواه مطلوب، میتواند «کمندی» باشد که ما را به سوی مقصد حقیقی، که غالباً پنهان و فراتر از ظواهر است، بکشاند. این حکمتِ رویدادهاست که مولانا پیوسته در مثنوی به آن اشاره میکند؛ اینکه پشتِ هر ظاهر، باطنی است و پشت هر حادثه، حکمتی نهفته است که با صبر و بصیرت میتوان به آن دست یافت.
نکات کلیدی
- ظواهر وقایع اغلب کمندی برای مقاصد باطنی و عمیقتر هستند.
- این بیت تأکیدی است بر حکمت «الصبر مفتاح الفرج» که صبر پیشدرآمد گشایشهای بزرگ است.
- مقصود حقیقیِ یک جستوجو گاهی چیزی کاملاً متفاوت و والاتر از هدف اولیه است.
- وصالِ پادشاه با طبیب الهی، نمادی از ملاقات عارف با مرشد معنوی است که پاداش صبوریهای اوست.
- مولانا در این ابیات، وقایع بیرونی را بهانهای برای حرکت روح به سوی کمال میداند.
Sources: d1-s17 · 00:01:01 d1-s17 · 00:03:28
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Asking and asking, he drew him to the place of honor; / [The King] said: At last, through patience, I have found a treasure. Meaning: The king, having finally encountered the long-awaited Divine Physician, respectfully leads him to the seat of honor, joyfully proclaiming that this spiritual union is the reward for his enduring patience.
Explanation
This verse, situated within the narrative of 'The King and the Slave Girl,' describes the king's encounter with the Divine Physician, who has been revealed to him through divine grace. I must emphasize that I do not consider these particular verses 'profound' (fakhīm) in themselves; their true grandeur and depth lie in their function within the broader story and the message Rumi conveys through them.
Here, the king, with utmost reverence, leads the Physician to the place of honor, exclaiming: 'At last, through patience, I have found a treasure.' This 'treasure' is none other than the Physician himself, and this 'patience' refers to the king's long-suffering expectation and fervent supplication for a resolution to his predicament. The pivotal insight here is that life's events and occurrences often act as snares or pretexts, drawing an individual towards a purpose far grander than what they outwardly seek. The king initially sought the slave girl's cure, but this infatuation and illness were, in truth, merely a pretext for him to embark on a quest for the Divine Physician and to attain the treasure of his wisdom and guidance.
This verse is a clear illustration of Rumi's own dictum: 'Al-Sabr miftāḥ al-faraj' (Patience is the key to relief/opening). The king patiently awaited 'faraj' (deliverance), though he was unaware of the true path or form this deliverance would take. In actuality, this 'faraj' was not found in the physical healing of the slave girl, but in discovering the 'spirit of truth' embodied by the Divine Physician. This reward was granted not for mere patience, but for a patience infused with genuine supplication and sincere seeking.
We can extend this event to Rumi's own life; he viewed himself and Shams as having sought each other for many years. Both awaited 'faraj' from the other, and this mutual patience and seeking ultimately led to a union that became a priceless 'treasure' not only for them but for the entire history of mysticism and literature. Thus, every event that befalls us, whether unwelcome or desired, can be a 'snare' that pulls us towards our true destination, which is often hidden and transcends superficial appearances. This is the wisdom of events that Rumi consistently alludes to in the Mathnawi: that behind every outward form lies an inner reality, and behind every event, a hidden wisdom, accessible through patience and insight.
Key takeaways
- Outward events often serve as pretexts for deeper, inner spiritual purposes.
- This verse highlights the wisdom of 'Patience is the key to relief,' indicating that endurance precedes significant breakthroughs.
- The true objective of a quest can sometimes be entirely different and far superior to the initial goal.
- The king's union with the Divine Physician symbolizes the mystic's encounter with a spiritual guide, a reward for their patience.
- Rumi, in these verses, views external events as catalysts for the soul's journey towards perfection.
Sources: d1-s17 · 00:01:01 d1-s17 · 00:03:28
به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
پادشاه پس از یافتن آن طبیب الهی که مدتها در انتظارش بود، با احترام فراوان او را به بالای مجلس میبرد و با خوشحالی میگوید که این دیدار، پاداش صبر طولانی اوست.
این بیت در ادامه داستان «پادشاه و کنیزک»، لحظه ملاقات پادشاه با طبیب الهی را توصیف میکند. عظمت این ابیات در نقش آنها در کل داستان و پیامی است که مولانا منتقل میکند.
پادشاه با تکریم تمام، طبیب را به صدر مجلس میبرد و میگوید: «گنجی یافتم آخر به صبر». این «گنج» همان طبیب روحانی است و «صبر» اشاره به انتظار و تضرعی دارد که پادشاه برای گشایش در کارش داشت. نکته اصلی این است که حوادث زندگی اغلب بهانهای هستند تا انسان را به مقصدی والاتر از آنچه در ظاهر به دنبالش است، بکشانند. پادشاه در پی شفای کنیزک بود، اما این ماجرا وسیلهای شد تا او به جستوجوی مرشدی الهی برخیزد و به گنج معرفت دست یابد.
این بیت، مصداق بارز سخن «الصبر مفتاح الفرج» (صبر کلید گشایش است) میباشد. پادشاه صبورانه منتظر گشایش بود، بیآنکه بداند فرج حقیقی از چه راهی خواهد رسید. در واقع، گشایش واقعی نه در شفای جسمی کنیزک، بلکه در یافتن «حقیقت» بود که در وجود آن طبیب تجلی یافته بود. این پاداش نه برای صبرِ تنها، بلکه برای صبری همراه با نیایش و طلب خالصانه بود.
میتوان این واقعه را به زندگی خود مولانا و شمس نیز تعمیم داد که سالها در طلب یکدیگر بودند. این صبر و جستوجوی دوطرفه سرانجام به وصالی انجامید که نه فقط برای آن دو، بلکه برای تاریخ عرفان و ادب، «گنجی» گرانبها شد. بنابراین، هر رویدادی، چه خوشایند و چه ناخوشایند، میتواند «کمندی» باشد که ما را به سوی مقصد حقیقیمان، که اغلب فراتر از ظواهر است، هدایت کند. این همان حکمت نهفته در رویدادهاست که مولانا پیوسته در مثنوی به آن اشاره دارد.
- پرسپرسان
- با پرسشهای پیاپی، جویا شدن حال
- صدر
- بالای مجلس، جایگاه بزرگان
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.