لوستل دفتر ۶ د یهودي خندل او داسې ګڼل چې ابوبکر صدیق (رض) په دې عقد کې زیانمن شوی دی بيت ۱۰۳۷

M6:1037 — من ز استیزه نمی‌جوشیدمی / خود به عشر اینش بفروشیدمی

من ز استیزه نمی‌جوشیدمیخود به عشر اینش بفروشیدمی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1037

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من از سر ستیزه‌جویی اصرار نمی‌ورزیدم، بلکه خود او را به یک‌دهم این بها می‌فروختم. معنا: فروشندهٔ بلال به ابوبکر صدیق می‌گوید که اگر تو این‌قدر شیفته و مصمم به خرید بلال نبودی، هرگز این‌گونه ستیزه نمی‌کردم و قیمت را تا این حد بالا نمی‌بردم؛ بلکه او را به یک‌دهم این بها به تو می‌فروختم.

شرح

این بیت از زبان فروشندهٔ یهودی بلال حبشی جاری می‌شود، در بحبوحهٔ معامله‌ای که به ظاهر، میان او و ابوبکر صدیق رخ داده است. فروشنده، از اینکه توانسته مبلغ گزافی در ازای غلامی «سیاه‌رو» از ابوبکر بگیرد، قهقهه می‌زند و گمان می‌کند که ابوبکر در این معامله مغبون شده است. در پاسخ به پرسش ابوبکر که این خنده برای چیست، این بیت را بر زبان می‌آورد.

من، عبدالکریم سروش، اینجا باید تأکید کنم که این سخن فروشنده، بیانگر یک نگاه کاملاً ظاهرپرستانه و مادی‌گرایانه است. او می‌گوید: «اگر تو جدی نبودی، اگر این همه شیفتهٔ این برده نبودی، در خریداری این اسود غلام، من ز استیزه نمی‌جوشیدمی.» یعنی، ستیزه‌جویی من در چانه‌زنی و بالا بردن قیمت، نه به خاطر ارزش ذاتی بلال از منظر من، بلکه صرفاً به دلیل تشخیص عطش بی‌حد و حصر تو، یعنی غرام و عشق تو به این غلام بود. به عبارت دیگر، او باور دارد که این شیفتگی تو بود که قیمت را بالا برد، نه کیفیت یا گوهر وجودی بلال. او به صراحت می‌گوید که «خود به عشر اینش بفروشیدمی»، یعنی اگر این «غرام» تو نبود، بلال را به یک‌دهم این قیمت کنونی می‌فروختم؛ زیرا از دید او، بلال «کو به نزد من نیرزد نیم دانگ» (یک پول خرد بی‌ارزش) بود.

این بیت، نقطهٔ اوج تضاد میان دو جهان‌بینی را روشن می‌کند: جهان‌بینی سوداگرانه و سطحی‌نگر که فقط به رنگ و ظاهر («تو به لون») می‌نگرد و در پی سود مادی است، و جهان‌بینی عارفانه و عمیق‌نگر که به جان و گوهر («من به جانش ناظر استم») توجه دارد و ارزش حقیقی را در باطن می‌بیند. آنچه از دید فروشنده «استیزه» و فرصت‌طلبی است، از نظر ابوبکر «خریداری گوهر» است. فروشنده، گمان می‌کند که ابوبکر را فریب داده است، اما ابوبکر با بصیرتی عمیق پاسخ می‌دهد که «گوهری دادی به جوزی چون صبی»، یعنی تو گوهری ارزشمند را به بهای یک گردو بخشیدی، چرا که گوهرشناس نبودی. این همان مضمون آشنای مثنوی است که «هر که او ارزان خرد، ارزان دهد / گوهری طفلی به قرصی نان دهد.» بلال برای ابوبکر نه یک غلام «سیاه‌رو» که «زر سرخ است و سیاه‌تاب آمده»، گوهری است به قیمت «دو کون»، یعنی دو جهان.

نکات کلیدی

  • بیت نمایشگر تضاد بنیادین میان نگاه مادی‌گرا و ظاهرپرست در برابر نگاه عارفانه و باطن‌بین است.
  • ارزش‌گذاری حقیقی از منظر مولوی و ابوبکر، نه بر پایهٔ ظاهر یا بهای بازاری، بلکه بر اساس گوهر وجودی و عشق به آن تعیین می‌شود.
  • ستیزه‌جویی و سماجت فروشنده، نه از ارزش‌گذاری او بر بلال، بلکه از تشخیص عطش و عشق سوزان خریدار (ابوبکر) ناشی می‌شود.
  • این بیت تأکید می‌کند که چه بسا یک «گوهر» در چشم ناآگاهان «نیم دانگ» ارزش داشته باشد، در حالی که در نظر اهل بصیرت به قیمت «دو کون» است.

Sources: d6-s22 · 01:32:30 d6-s22 · 01:37:04

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.