لوستل دفتر ۶ د همدې خبرې په تقریر کې یوه کیسه بيت ۱۱۱۹

M6:1119 — گفت آن را من نخواهم گفت چون / گفت او واپس‌روست و بس حرون

گفت آن را من نخواهم گفت چونگفت او واپس‌روست و بس حرون
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1119

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن مرد گفت: «آن اسب را نمی‌خواهم!» امیر پرسید: «چرا؟» گفت: «چون آن اسب واپس‌رو است و بسیار سرکش و چموش.» معنا: مهمان از قبول اسبی که امیر به او تعارف کرده بود سرباز می‌زند، زیرا اسب به جای پیش رفتن، عقب‌عقب می‌رود و در ضمن بسیار لجوج و بدخلق است.

شرح

این بیت از قصه‌ای پرمغز در مثنوی حکایت می‌کند که مولانا برای توضیح حالِ نفس و تدبیرِ آن می‌آورد. مهمانی از امیر اسبی طلب می‌کند، اما وقتی اسبِ «اشهب» به او معرفی می‌شود، ردش می‌کند و می‌گوید «آن را من نخواهم». وقتی امیر می‌پرسد «چون؟»، پاسخ می‌دهد که «او واپس‌روست و بس حرون»، یعنی دائم عقب‌عقب می‌رود و بسیار چموش و سرکش است.

مولانا این قصه را بهانه قرار می‌دهد تا به نقد رویکردهای رایج در تهذیب نفس بپردازد. اینجا اسب واپس‌رو نمادی از نفسِ سرکش یا غرایز و شهوات انسانی است که ممکن است آدمی را به سوی مقصد حقیقی‌اش نبرد و حتی او را از آن دور کند. بسیاری از صوفیان و مکاتب اخلاقی بر این باور بودند که باید شهوت و غرایز نفسانی را ریشه‌کن کرد و به کلی از میان برداشت. اما مولانا، با الهام از حکمت امیر در این داستان، پاسخی متفاوت می‌دهد.

امیر در ادامه به مرد پیشنهاد می‌کند که اگر اسب عقب‌عقب می‌رود، زین را برعکس بگذارد و دُم اسب را به سوی مقصد کند تا اسب در حرکت واپس‌گرایانه‌اش، او را به مقصد برساند. این نکته‌ی کلیدی است. مولانا با این تمثیل به ما می‌آموزد که نباید چیزی را از روح بَرکَنیم و ریشه‌کن کنیم، بلکه باید آن را اصلاح و تدبیر کنیم. ویکتور هوگو نیز تعبیر مشابهی دارد که می‌گوید: «چیزی را از روح نگیرید، اصلاح کنید.» غرایض و شهوات، اگرچه ظاهراً ما را از راه بازمی‌دارند، اگر به درستی هدایت شوند و «متعلق» آن‌ها تغییر کند، می‌توانند حتی در رسیدن به مقصد یاری‌رسان باشند.

مولانا در واقع در مقابل فلسفه‌هایی می‌ایستد که نفی تمنا و ترک خواستن را راه‌حل رستگاری می‌دانند، همچون آنچه در بودیزم یا در برخی اشعار صائب تبریزی دیده می‌شود که «در ترک تمناست بهشت». او نمی‌گوید نخواهید، بلکه می‌گوید «متعلقِ» خواسته‌هایتان را عوض کنید؛ میل به سوی عقبی و جاودانگی پیدا کنید. این همان چیزی است که فروید بعدها آن را «تصعید» یا سوبلیماسیون خواند: تبدیل انرژی یک میل سرکوب شده به فعالیتی متعالی‌تر. مولانا نیز می‌گوید وقتی شهوت شکم‌پرستی را از میان برداری، آن شهوت از «عقل شریف» سر برمی‌آورد، یعنی انرژی صرف‌شده در امور دنیوی و حیوانی، به سوی میل به خردورزی و تمایلات عقلانی هدایت می‌شود. این نشان‌دهندهٔ عمق روان‌شناسی مولاناست که حتی از غرایض به ظاهر پست نیز می‌توان برای رسیدن به اهداف متعالی استفاده کرد. اسب سرکش را رها نکنید؛ رامش کنید و آن را در خدمت مقصد خویش درآورید.

نکات کلیدی

  • غرایز و شهوات نفسانی نباید ریشه‌کن شوند، بلکه باید «متعلق» و جهت‌شان تغییر یابد.
  • حکمت در استفادهٔ صحیح از قوای درونی است، حتی اگر ظاهراً ما را از هدف دور کنند.
  • راه مولانا در تهذیب نفس، بر تصعید و جهت‌دهی استوار است، نه سرکوب و نفی مطلق.
  • این رویکرد با نفی تمنا در بودیزم و نیز برخی مکاتب صوفیانه تفاوت بنیادین دارد.
  • مولانا به مثابه یک روان‌شناس عمیق، امکان بهره‌گیری از هر میل در جهت کمال را نشان می‌دهد.

Sources: d6-s23 · 00:19:59 d6-s23 · 00:21:00 d6-s23 · 00:22:10

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.