لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۱۱۳۷

M6:1137 — آن امیر از حال بنده بی‌خبر / که نبودش جز بلیسانه نظر

آن امیر از حال بنده بی‌خبرکه نبودش جز بلیسانه نظر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1137

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن امیر از حال این بنده بی‌خبر بود، زیرا نگاهش چیزی جز نگاهی ابلیسانه (ظاهر‌بین و سطحی‌نگر) نبود. معنا: این بیت دربارهٔ خطر قضاوت سطحی است: فردی قدرتمند، چون با چشم ظاهر‌بینِ ابلیس‌مانند خود می‌نگرد، نمی‌تواند عمق وجود و حقیقت باطنی بنده را درک کند و از حال او بی‌خبر می‌ماند.

شرح

این بیت، پرده از یکی از بنیادی‌ترین نقایص ادراکی بشر برمی‌دارد: همان کوته‌بینی و ظاهرگرایی‌ای که مولانا آن را «نگاه بلیسانه» می‌خواند. این واژه، بی‌درنگ ما را به یاد ابلیس می‌اندازد که وقتی مأمور سجده بر آدم شد، تنها «گِل» آدم را دید و از «روح الهی» دمیده شده در او غافل ماند. این نوع نگاه، آفت‌زا و گمراه‌کننده است؛ چه بسیار کسانی که «قصد صورت کردند و بر الله زدند»، یعنی از ظواهر فریب خوردند و در نهایت راه خود را از حقیقت و مبدأ هستی جدا کردند. این، همان «رهزنی» عظیمی است که چشم ظاهر‌بین بر سر راه سالکان و حقیقت‌جویان می‌آورد.

مولانا تأکید می‌کند که در پسِ هر ظاهرِ خاکی، باطنی گنج‌مانند نهفته است. امیر داستان ما، این بنده را فقط از منظر «آب و گل» می‌دید، نه «گنج» نهفته در آن. او به «پنج و شش» اکتفا می‌کرد؛ یعنی به پنج حس ظاهری و شش جهت مادی. اما از «اصل پنج» — یعنی حواس باطنه و سرچشمهٔ ادراکات عمیق‌تر — کاملاً بی‌خبر بود. مولانا در جای دیگری این را به صراحت بیان می‌کند: «پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ باشد وین چو مس». حواس ظاهری ما مسین‌اند؛ اما حواس باطنی ما زرین‌اند، و درمان و تقویت این حواس باطنه را باید «از حبیب» و اولیای حق طلبید، نه از طبیب جسمانی.

این گرفتاری، صرفاً به این امیر محدود نمی‌شود؛ مولانا آن را به حال همهٔ پیامبران تعمیم می‌دهد: «هر پیمبر این چنین بد در جهان». تاریخ گواهی می‌دهد که مردم، پیامبران را نیز با همین نگاه سطحی نگریستند؛ «مَا لِهَٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ» (الفرقان: ۷). همین یک جمله‌ی قرآن نشان می‌دهد که مشکل، نه در پیامبر، بلکه در نوع نگاه مردم بود. مولانا می‌فشرد که «خر از آن می‌خسبد اینجا ای فلان / که بشر دیدی تو ایشان را نه جان». مشکل از آنجاست که تو فقط کالبد انسانی آن‌ها را دیدی و از «جان» الهیِ نهفته در ورای آن غافل ماندی. این همان خطای دیدِ مهلکی است که از شناخت حقیقت و درک عمق وجود باز می‌دارد. تا زمانی که این باطن دیده نشود، حقیقت حال هیچ انسانی شناخته نخواهد شد، و این بیت هشداری است برای همهٔ ما که از دام «نگاه بلیسانه» رها شویم و به «دیدار جان» نائل آییم.

نکات کلیدی

  • قضاوت ظاهربینانه (نگاه بلیسانه) از درک حقیقت باطنی بازمی‌دارد، همان‌طور که ابلیس آدم را تنها «گِل» دید.
  • هر ظاهر مادی (آب و گل، پنج حس ظاهری) گنجی از حقیقت باطنی (گنج، اصل پنج حس باطنی) را در خود پنهان کرده است.
  • مولانا حواس باطنی را «زر سرخ» و حواس ظاهری را «مس» می‌داند و شفای حواس باطنه را از «حبیب» (اولیای الهی) می‌جوید.
  • مشکل عدم درک باطن، فراگیر است؛ حتی پیامبران نیز توسط مردم با نگاه سطحی «بشر دیدی... نه جان» مورد قضاوت قرار می‌گرفتند.
  • تا باطن هر موجودی درک نشود، حقیقت حال او ناشناخته می‌ماند؛ این بیت دعوتی به فراتر رفتن از ظاهر است.

Sources: d6-s24 · 00:07:21 d6-s24 · 00:08:43 d6-s24 · 00:14:32 d6-s24 · 00:16:03

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.