لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۱۱۳۸

M6:1138 — آب و گل می‌دید و در وی گنج نه / پنج و شش می‌دید و اصل پنج نه

آب و گل می‌دید و در وی گنج نهپنج و شش می‌دید و اصل پنج نه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1138

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن امیر از حال بنده بی‌خبر بود، زیرا نگاهش جز به ظاهرش راه نداشت. آب و گِلِ وجود بنده را می‌دید، اما گنج نهفته در آن را نمی‌دید. پنج حس ظاهری و شش جهت مادی زندگی او را می‌دید، اما اصل و حقیقت آن پنج حس را نمی‌دید.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستانی می‌آید که مولانا برای تبیین ضعف بینش سطحی‌نگر در مثنوی آورده است. امیر داستان، از حال و حقیقت بندهٔ خود بی‌خبر است؛ چرا؟ چون نگاهش «جز بلیسان نظر» نیست، یعنی دید او فقط به ظاهر می‌رسد و توان نفوذ به باطن را ندارد. در واقع، این بیت به شرح همین نگاه محدود می‌پردازد و می‌گوید چنین کسی «آب و گل می‌دید و در وی گنج نه»؛ او تنها کالبد مادی و خاکی انسان را می‌بیند، اما از گنجینه‌های عظیم معرفت و معنویت که در درون این کالبد نهفته است، غافل است.

همچنین، چنین چشمی «پنج و شش می‌دید و اصل پنج نه». پنج در اینجا اشاره به حواس ظاهرهٔ پنج‌گانه است که ابزار شناخت عالم ماده‌اند و شش نیز به شش جهت فضایی (ابعاد مادی) که انسان در آن زندگی می‌کند، اشاره دارد. اما آنچه که مغفول می‌ماند، «اصل پنج» است. مراد از این «اصل پنج»، بی‌گمان همان «حواس باطنه» است که مولانا در دفتر دوم مثنوی به صراحت از آن سخن می‌گوید: «پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ باشد وین چو مس». این حواس باطنه همانند «زر سرخ» هستند که ارزش حقیقی را آشکار می‌کنند، در مقابل حواس ظاهره که «مس»وارند و تنها به ظواهر می‌پردازند. این حواس درونی، همان قوایی هستند که آدمی را شایستهٔ دریافت وحی و الهامات الهی می‌کنند؛ همان ظرفیت‌های نهفته‌ای که برای ادراک حقایق ماورایی لازم‌اند.

این ناتوانی در دیدن باطن و بسنده کردن به ظاهر، رنج مشترک همهٔ پیامبران و اولیای الهی در طول تاریخ بوده است. مردم ایشان را می‌دیدند که مانند دیگران غذا می‌خورند، در بازارها راه می‌روند و مانند هر انسان دیگری هستند (همانطور که قرآن نقل می‌کند: «مَا لِهَٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ»). اما نمی‌فهمیدند که ورای این «بشر» بودن، «جان» و باطنی عظیم نشسته است که ایشان را از دیگران متمایز می‌کند. مولانا در دفتر اول خود به همین نکته اشاره می‌کند: «خر از آن می‌خسبد اینجا ای فلان / که بشر دیدی تو ایشان را نه جان». مشکل از اینجا آغاز می‌شود که تو ایشان را صرفاً «بشر» دیدی و از درک «جان» آن‌ها ناتوان ماندی. این همان بینش ناصوابی است که مانع از ادراک گنج‌های پنهان می‌شود و انسان را در سطح «آب و گل» و «پنج و شش» نگه می‌دارد و از «اصل پنج» محروم می‌سازد.

نکات کلیدی

  • بصیرت سطحی، انسان را از درک گنجینه‌های باطنی وجود محروم می‌سازد.
  • در ورای حواس پنج‌گانهٔ ظاهری، «حواس باطنه»‌ای وجود دارد که ابزار ادراک حقایق غیبی‌اند.
  • این «حواس باطنه» دروازهٔ دریافت الهامات و وحی الهی هستند.
  • مشکل اصلی در شناخت اولیاء و پیامبران، ناتوانی در دیدن «جان» ایشان و بسنده کردن به «بشر» بودن آن‌هاست.
  • کمال بینش در عبور از «آب و گل» و «پنج و شش» به سوی «گنج» و «اصل پنج» است.

Sources: d6-s24 · 00:14:32 d6-s24 · 00:16:03

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.