لوستل دفتر ۶ د هغه درویش کیسه چې له هغه کوره یې هر څه غوښتل ویل یې نشته بيت ۱۲۵۸

M6:1258 — چون نه‌ای بازی که گیری تو شکار / دست آموز شکار شهریار

چون نه‌ای بازی که گیری تو شکاردست آموز شکار شهریار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1258

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون باز شکاری نیستی که به دست شهریار برای صید تربیت شده باشی،

معنا: این بیت سوالی اساسی را مطرح می‌کند: اگر تو هیچ مهارت یا کارکرد ویژه‌ای نداری که شاهان یا جهانیان را به کار آید، پس اساساً چه ارزشی داری؟

شرح

مولانا، با طنز گزنده و ژرف خود، در این بیت و ابیات پس از آن، مخاطب را به وادی تأمل در خویشتن می‌کشاند. پیش از این، او داستان گدایی را روایت می‌کند که به خانه‌ای تهی می‌رسد؛ خانه‌ای که چون هیچ کالایی در آن یافت نمی‌شود، گدا آن را لایق فضله‌ریزی می‌یابد. این تمثیل، بستر را برای طرح پرسش‌های بنیادین دربارهٔ وجود و کارکرد انسان آماده می‌کند.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا یک تکنیک بلاغی دقیق را به کار می‌گیرد: «القای یأس». او عمداً با این پرسش آغاز می‌کند: «چون نه‌ای بازی که گیری تو شکار / دست آموز شکار شهریار؟» یعنی اگر همچون باز شکاری تربیت‌یافته‌ای نیستی که برای پادشاهان صید کند، چه هستی؟ باز شکاری نماد موجودی است که دارای مهارتی خاص، قیمتی، و از سوی صاحب قدرتی (شهریار) برای هدفی بزرگ تربیت شده است. این موجود نه تنها کارآمد است، بلکه شأن و منزلت ویژه‌ای نیز دارد، چرا که دست‌آموز «شهریار» است.

در ادامه، مولانا این فهرست را گسترش می‌دهد و می‌پرسد که اگر نه طاووسی با صد نقش دلربا هستی، نه طوطی شیرین‌گفتاری، نه بلبلی ناله‌کننده، و نه حتی هدهدی پیک‌رسان یا لک‌لکی خانه‌ساز در اوج، پس در این هستی چه جایگاهی داری؟ این سؤالات پی‌درپی، روح را در برابر خویشتن قرار می‌دهد و این حس را برمی‌انگیزد که شاید انسان، بدون این مواهب و استعدادهای برجسته، «دست تهی» و فاقد هرگونه کارکرد معناداری باشد.

هدف مولانا از این سلسله پرسش‌ها، فرورفتن در ناامیدی نیست، بلکه آمادگی برای یک گشایش روحی بزرگ‌تر است. او خواننده را تا مرز بی‌ارزشی سوق می‌دهد تا بتواند او را به سوی مفهومی عمیق‌تر از ارزش و هستی رهنمون شود. وقتی انسان خود را فاقد همهٔ این استعدادهای دنیوی و کارکردی می‌بیند، زمینه‌ای فراهم می‌شود تا به بازار دیگری روی آورد؛ بازاری که مشتری آن خداوند است و در آنجا حتی «قلب» (کالای تقلبی یا دل بی‌هنر) نیز مردود نیست. این القای یأس، پله‌ای است برای رسیدن به معرفت جوادی که خداوند نسبت به بندگانش دارد، فارغ از قابلیت‌ها و لیاقت‌های ظاهری آن‌ها. در واقع، مولانا می‌خواهد بگوید که اگر حتی چنین مواهبی نداری، باز هم راهی برای تو هست؛ راهی که در آن کریمِ مطلق تو را با همهٔ نقص‌هایت می‌خرد، چون قصدش از خریدن، سود نیست.

نکات کلیدی

  • مولانا با این پرسش‌ها، مخاطب را به وادی تأمل در «بی‌هنری» و «تهی‌دستی» خویشتن می‌کشاند.
  • باز شکاری نماد موجودی است با مهارت خاص، ارزش والا، و کارکردی که از سوی قدرت بزرگ (شهریار) تعریف شده است.
  • هدف از این «القای یأس»، ناامید کردن نیست، بلکه زمینه‌سازی برای درک ارزش از منبعی فراتر از استعدادهای دنیوی است.
  • این بیت، مقدمه‌ای برای شناخت بازار دیگری است؛ بازاری که مشتری آن خداوند است و معیار پذیرش، قابلیت ظاهری نیست.
  • اگرچه بیت تنها به فقدان ارزش ظاهری اشاره دارد، اما مسیر را برای فهم کرامت بی‌قید و شرط الهی هموار می‌کند.

Sources: d6-s26 · 00:03:38 d6-s26 · 00:06:56 d6-s26 · 00:09:18

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.